داستان شب

By Mohammad Amin Chitgaran

Listen to a podcast, please open Podcast Republic app. Available on Google Play Store.


Category: Arts

Open in iTunes


Open RSS feed


Open Website


Rate for this podcast

Subscribers: 291
Reviews: 0

Description

ما هر شب راس ساعت 23، برای شما یک داستان کوتاه می‌خوانیم.

Episode Date
1570.پانزدهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:23:34
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و هفتادم ١٣ فروردین ۱۳۹٩ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#پانزدهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #پانزدهمین | #آخرین مهمان: #مهدی_حسینی_نیا با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Apr 01, 2020
1569.چهاردهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:13:38
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و شصت و نهم ١۲ فروردین ۱۳۹٩ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#چهاردهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #چهاردهمین مهمان: #سیاوش_چراغی_پور با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 31, 2020
1568.سیزدهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:24:47
وستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و شصت و هشتم ١۱ فروردین ۱۳۹٩ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#سیزدهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #سیزدهمین مهمان: #هستی_مهدوی با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 30, 2020
1567.دوازدهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:13:09
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و شصت و هفتم ١٠ فروردین ۱۳۹٩ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#دوازدهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #دوازدهمین مهمان: #محمد_نوبهار با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 29, 2020
1566.یازدهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:06:11
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و شصت و ششم ۹ فروردین ۱۳۹٩ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#یازدهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #یازدهمین مهمان: #مهراوه_شریفی_نیا با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید. ‌
Mar 28, 2020
1565.دهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:12:14
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و شصت و پنجم ۸ فروردین ۱۳۹٩ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#دهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #دهمین مهمان: #رضا_رشیدپور با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 27, 2020
1564.نهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:14:04
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و شصت و چهارم ۷ فروردین ۱۳۹٩ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#نهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #نهمین مهمان: #بانیپال_شومون با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 26, 2020
1563.هشتمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:02:54
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و شصت و سوم ۶ فروردین ۱۳۹٩ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#هشتمین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #هشتمین مهمان: #احسان_کرمی با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 25, 2020
1562.هفتمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:11:57
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و شصت و دوم ۵ فروردین ۱۳۹٩ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#هفتمین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #هفتمین مهمان: #محمدرضا_غفاری با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 24, 2020
1561.ششمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:03:16
دوستان شب بخیر ‌ شماره‌ی هزار و پانصد و شصت و یکم ۴ فروردین ۱۳۹٩ ‌‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#ششمین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #ششمین مهمان: #ندا_عقیقی با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌‌ ‌‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید. ‌
Mar 23, 2020
1560.پنجمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:08:36
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و پنجاه و نهم ۳ فروردین ۱۳۹٩ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#پنجمین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #پنجمین مهمان: #سروش_صحت با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 22, 2020
1559.چهارمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:25:20
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و پنجاه و نهم ۲ فروردین ۱۳۹٩ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#چهارمین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #چهارمین مهمان: #آرامه_اعتمادی با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 21, 2020
1558.سومین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:13:37
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و پنجاه و هشتم ١ فروردین ۱۳۹٩ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#سومین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #سومین مهمان: #رضا_بهبودی با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 20, 2020
1557.دومین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:03:48
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و پنجاه و هفتم ٢٩ اسفند ۱۳۹۸ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#دومین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #دومین مهمان: #آزیتا_حاجیان با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 19, 2020
1556.اولین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۹
01:26:28
دوستان شب بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و پنجاه و ششم ٢٨ اسفند ۱۳۹۸ ‌ «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_۱۳۹٩_داستان_شب» "#اولین_ویژه_برنامه_نوروزی_۱۳۹٩" #اولین مهمان: #محمدعلی_بهمنی با همراهی: سیروس رضوانی‌فر، برنوش پورغفار و سیمین کشاورز ‌ اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 18, 2020
1555.مُراد و رازِ سرخِ پنبه زنِ دِه بالا (قسمت پنجم)
00:39:26
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و پنجاه و پنجم ٢١ اسفند ۱۳۹۸ داستان: «#مراد_و_راز_سرخ_پنبه_زن_ده_بالا (۵)» نویسنده و خوانش: #ساناز_سیداصفهانی برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 11, 2020
1554.نون والقلم (قسمت هجدهم)
00:19:47
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و پنجاه و چهارم ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ داستان: «#نون_و_القلم (۱۸)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید. #داستان_شب: @dastaneshab
Mar 09, 2020
1553.آقای نون
00:11:28
دوستان شب بخير شماره هزار و پانصد و پنجاه و سوم ۱۷ اسفند ١٣٩٨ مجموعه: «#شلتاق (۹)» داستان: «#آقای_نون» نويسنده و خوانش : #غلامرضا_طریقی ‌ ‌این قسمت با «شهرداری تهران» منتشر می‌شود. برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 07, 2020
1552.مُراد و رازِ سرخِ پنبه زنِ دِه بالا (قسمت چهارم)
00:27:43
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و پنجاه و دوم ١۴ اسفند ۱۳۹۸ داستان: «#مراد_و_راز_سرخ_پنبه_زن_ده_بالا (۴)» نویسنده و خوانش: #ساناز_سیداصفهانی برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 04, 2020
1551.نون والقلم (قسمت هفدهم)
00:21:30
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و پنجاه و یکم ۱۲ اسفند ۱۳۹۸ داستان: «#نون_و_القلم (۱۷)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Mar 02, 2020
1550.جادوگر شخصی
00:11:26
دوستان شب بخير شماره هزار و پانصد و پنجاهم ١٠ اسفند ١٣٩٨ مجموعه: «#شلتاق (٨)» داستان: «#جادوگر_شخصی» نويسنده و خوانش : #غلامرضا_طریقی ‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 29, 2020
1549.مُراد و رازِ سرخِ پنبه زنِ دِه بالا (قسمت سوم)
00:19:26
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و چهل و نهم ٧ اسفند ۱۳۹۸ داستان: «#مراد_و_راز_سرخ_پنبه_زن_ده_بالا (٣٠)» نویسنده و خوانش: #ساناز_سیداصفهانی برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 26, 2020
1548.نون والقلم (قسمت شانزدهم)
00:18:14
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و چهل و هشتم ۵ اسفند ۱۳۹۸ داستان: «#نون_و_القلم (۱۶)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 25, 2020
1547.حیاط بی‌حیات
00:11:02
دوستان شب بخير شماره هزار و پانصد و چهل و هفتم ٣ اسفند ١٣٩٨ مجموعه: «#شلتاق (٧)» داستان: «#حیاط_بی_حیات» نويسنده و خوانش : #غلامرضا_طریقی ‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 22, 2020
1546.مُراد و رازِ سرخِ پنبه زنِ دِه بالا (قسمت دوم)
00:40:28
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و چهل و ششم ۳۰ بهمن ۱۳۹۸ داستان: «#مراد_و_راز_سرخ_پنبه_زن_ده_بالا (۲)» نویسنده و خوانش: #ساناز_سیداصفهانی برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 19, 2020
1545.نون والقلم (قسمت پانزدهم)
00:09:52
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و چهل و پنجم ٢٨ بهمن ۱۳۹۸ داستان: «#نون_و_القلم (١۵)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 19, 2020
1544.نه، نه، نگو نه
00:10:52
دوستان شب بخير شماره هزار و پانصد و چهل و چهارم ۲۶ بهمن ١٣٩٨ مجموعه: «#شلتاق (۶)» داستان: «#نه_نه_نگو_نه» نويسنده و خوانش : #غلامرضا_طریقی ‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 15, 2020
1543.مُراد و رازِ سرخِ پنبه زنِ دِه بالا (قسمت اول)
00:41:19
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و چهل و سوم ۲۳ بهمن ۱۳۹۸ داستان: «#مراد_و_راز_سرخ_پنبه_زن_ده_بالا (۱)» نویسنده و خوانش: #ساناز_سیداصفهانی برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 12, 2020
1542.نون والقلم (قسمت چهاردهم)
00:11:09
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و چهل و دوم ٢١ بهمن ۱۳۹۸ داستان: «#نون_و_القلم (١۴)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 12, 2020
1541.قتل در یوسف‌آباد
00:10:27
دوستان شب بخير شماره هزار و پانصد و چهل و یکم ١٩ بهمن ١٣٩٨ مجموعه: «#شلتاق (۵)» داستان: «#قتل_در_یوسف_آباد» نويسنده و خوانش : #غلامرضا_طریقی ‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 12, 2020
1540.نون والقلم (قسمت سیزدهم)
00:15:18
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و چهلم ١۴ بهمن ۱۳۹۸ داستان: «#نون_و_القلم (١٣)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 12, 2020
1539.همه آهوان صحرا
00:09:16
دوستان شب بخير شماره هزار و پانصد و سی‌ و نهم ١٢ بهمن ١٣٩٨ مجموعه: «#شلتاق (۴)» داستان: «#همه_آهوان_صحرا» نويسنده و خوانش : #غلامرضا_طریقی ‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید. ‌
Feb 12, 2020
1538.نون والقلم (قسمت دوازدهم)
00:14:26
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و سی و هشتم ٧ بهمن ۱۳۹۸ داستان: «#نون_و_القلم (١٢)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 12, 2020
1537.حساسیت به مدارک معتبر
00:18:18
دوستان شب بخير شماره هزار و پانصد و سی‌ و هفتم ۵ بهمن ١٣٩٨ مجموعه: «#شلتاق (۳)» داستان: «#حساسیت_به_مدارک_معتبر» نويسنده و خوانش : #غلامرضا_طریقی ‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید. ‌
Feb 12, 2020
1536.گناه جمشید
00:10:39
دوستان شب بخير شماره هزار و پانصد و سی‌ و ششم ۱۸ دی ١٣٩٨ مجموعه: «#آواز_غارنشین (۳)» داستان: «#گناه_جمشید» نويسنده و خوانش : #حسام_الدین_مطهری ‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 12, 2020
1535.نون والقلم (قسمت یازدهم)
00:12:18
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و سی و پنجم ۱۶ دی ۱۳۹۸ داستان: «#نون_و_القلم (۱۱)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 12, 2020
1534.کوکاکولای مرگی
00:14:08
دوستان شب بخير شماره هزار و پانصد و سی‌ و چهارم ١۴ دی ١٣٩٨ مجموعه: «#شلتاق (٢)» داستان: «#کوکاکولای_مرگی» نويسنده و خوانش : #غلامرضا_طریقی ‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Feb 12, 2020
1533.کولی و جادویش
00:10:51
دوستان شب بخير شماره هزار و پانصد و سی‌ و سوم ۱۱ دی ١٣٩٨ مجموعه: «#آواز_غارنشین (۲)» داستان: «#کولی_و_جادویش» نويسنده و خوانش : #حسام_الدین_مطهری ‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Jan 02, 2020
1532.نون و القلم (قسمت دهم)
00:14:05
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و سی و دوم ٩ دی ۱۳۹۸ داستان: «#نون_و_القلم (١٠)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید.
Jan 02, 2020
1531.مجنون در سجاس
00:13:21
دوستان شب بخير شماره هزار و پانصد و سی‌ و یکم ٧ دی ١٣٩٨ مجموعه: «#شلتاق (۱)» داستان: «#مجنون_در_سجاس» نويسنده و خوانش : #غلامرضا_طریقی ‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید. ‌‌
Dec 29, 2019
1530.مکعب زندگی
00:10:22
دوستان شب بخير شماره هزار و پانصد و سی‌ام ۴ دی ١٣٩٨ مجموعه: «#آواز_غارنشین (۱)» داستان: «#مکعب_زندگی» نويسنده و خوانش : #حسام_الدین_مطهری
Dec 25, 2019
1529.نون و القلم (قسمت نهم)
00:12:58
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و بيست و نهم ٢ دی ۱۳۹۸ داستان: «#نون_و_القلم (۹)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Dec 25, 2019
1528.ویژه برنامه‌ی شب یلدا ۱۳۹۸
00:58:43
دوستان شب بخير ‌‌ شماره هزار و پانصد و بیست و هشتم سی‌ام آذر ۱۳۹۸ ‌‌ «ویژه برنامه شب یلدا ١٣٩٨ داستان شب» با اجرای آرش بابایی و محمدامین چیت‌گران ‌‌ ‌میکس و مستر: #شاهین_پژهان ‌ ‌‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/mhmdata اقدام کنید. ‌ ‌ موسیقی‌های استفاده شده در این قسمت: Unchain Melody - Farhad Mehrad Khosrow-E-Khouban - 127 Band Lay Lay Beshim - Elnaz Miabinejad Moreq-E-Sahar - Farhad Mehrad Hame Chiz Taghsire Baad Ast - Aida Shah Ghasemi Aqrabe Zolfe Kajet - Bahami Band Baz Amadam - Mohsen Chavoshi ‌
Dec 21, 2019
1527.عصر یک جمعه دلگیر
00:23:17
دوستان شب‌بخیر ‌ شماره هزار و پانصد و بیست و هفتم ۱۸ شهریور ۱۳۹۸ ‌ داستان: «#عصر_یک_جمعه_دلگیر» نويسنده و خوانش : #مریم_منوچهری ‌ ‌ برای از حمایت از ما، اگر داخل ایران هستید از طریق لینک زیر: www.hamibash.com/dastaneshab و اگر خارج از ایران هستید از طریق لینک زیر: www.paypal.me/payhamrah اقدام کنید. ‌
Sep 09, 2019
1526.پانزدهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
01:17:04
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و بیست و ششم 13 فروردین 1398 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#پانزدهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #پانزدهم | آخرین مهمان: #مریم_سمیع_زادگان اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌پانزدهمین و آخرین ویژه برنامه نوروزی 1398، با افتخار تقدیم می‌شود به تمام شنونده‌های داستان‌شب؛ در هر کجای این جهان هستی...
Apr 02, 2019
1525.چهاردهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:32:05
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و بیست و پنجم 12 فروردین 1398 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#چهاردهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #چهاردهم مهمان: #رامبد_خانلری اجرا: #محمدامین_چیت_گران
Apr 01, 2019
1524.سیزدهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:52:32
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و بیست و چهارم 11 فروردین 1398 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#سیزدهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #سیزدهم مهمان: #کمال_کلانتر اجرا: #محمدامین_چیت_گران سیزدهمین ویژه برنامه نوروزی 1398، با افتخار تقدیم می‌شود به رفقای محبوس محیط‌زیست و خانواده‌های صبورشان...
Mar 31, 2019
1523.دوازدهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:44:37
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و بیست و سوم 10 فروردین 1398 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#دوازدهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #دوازدهم مهمان: #بانیپال_شومون اجرا: #محمدامین_چیت_گران د‌وازدهمین ویژه برنامه نوروزی 1398، با افتخار تقدیم می‌شود به مهناز، مادرم، مادر داستان‌شب...
Mar 30, 2019
1522.یازدهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:36:13
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و بیست و دوم 9 فروردین 1398 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#یازدهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #یازدهم مهمان: #سروش_صحت اجرا: #محمدامین_چیت_گران
Mar 29, 2019
1521.دهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
01:05:54
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و بیست و یکم 8 فروردین 1398 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#دهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #دهم مهمان: #آیدا_احدیانی ‌‌با همراهی: #محسن_نامجو اجرا: #محمدامین_چیت_گران دهمین ویژه برنامه نوروزی 1398، با افتخار تقدیم می‌شود به ساکنان آسایشگاه سالمندان کهریزک...
Mar 28, 2019
1520.نهمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:34:32
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و بیستم 7 فروردین 1398 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#نهمین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #نهم مهمان: #حسین_وحدانی اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌نهمین ویژه برنامه نوروزی 1398، با افتخار تقدیم می‌شود به صابر...
Mar 27, 2019
1519.هشتمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:56:25
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و نوزدهم 6 فروردین 1398 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#هشتمین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #هشتم مهمان: #رامین_بیرق_دار اجرا: #محمدامین_چیت_گران ‌هشتمین ویژه برنامه نوروزی 1398، با افتخار تقدیم می‌شود به شیراز...
Mar 26, 2019
1518.هفتمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:42:31
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و هجدهم 5 فروردین 1398 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#هفتمین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #هفتم مهمان: #غلامرضا_طریقی اجرا: #محمدامین_چیت_گران
Mar 25, 2019
1517.ششمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:34:58
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و هفدهم 4 فروردین 1398 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#ششمین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #ششم مهمان: #حسن_علیشیری اجرا: #محمدامین_چیت_گران ششمین ویژه برنامه نوروزی 1398، با افتخار تقدیم می‌شود به استاد محمدرضا شجریان...
Mar 24, 2019
1516.پنجمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:35:05
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و شانزدهم 3 فروردین 1398 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#پنجمین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #پنجم مهمان: #سوگل_قلاتیان اجرا: #محمدامین_چیت_گران پنجمین ویژه برنامه نوروزی 1398، با افتخار تقدیم می‌شود به رفقایی که کیلومترها از خانه و وطن خودشان دور هستند. ما غم غربت و مهاجرت درگیرند.
Mar 23, 2019
1515.چهارمین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:55:07
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و پانزدهم 2 فروردین 1398 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#چهارمین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #چهارم مهمان: #پوریا_عالمی اجرا: #محمدامین_چیت_گران سومین ویژه برنامه نوروزی 1398، با افتخار تقدیم می‌شود به مردم سیل‌زده و تنهای استان‌های مازندران و گلستان...
Mar 22, 2019
1514.سومین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:51:50
‌دوستان شب‌بخیر‌‌ ‌شماره‌ی هزار و پانصد و چهاردهم‌‌ ‌1 فروردین 1398‌‌ ‌«#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب»‌‌ ‌"#سومین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398"‌‌ ‌#سوم‌‌ ‌مهمان: #مرتضی_برزگر‌‌ ‌اجرا: #محمدامین_چیت_گران‌‌ ‌سومین ویژه برنامه نوروزی 1398، با افتخار تقدیم می‌شود به اعضای تیم داستان‌شب؛ که اگر نبودند حتما یکجای کار این ویژه‌برنامه‌ها می‌لنگید...‌‌
Mar 21, 2019
1513.دومین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:53:57
‌دوستان شب‌بخیر‌ ‌شماره‌ی هزار و پانصد و سیزدهم‌ ‌29 اسفند 1397‌ ‌«#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب»‌ ‌"#دومین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398"‌ ‌#دوم‌ ‌مهمان: #مازیار_فکری_ارشاد‌ ‌اجرا: #محمدامین_چیت_گران‌‌ ‌دومین ویژه برنامه نوروزی 1398، با افتخار تقدیم می‌شود به پدران و مردان سرزمینمان؛ ایران...‌
Mar 20, 2019
1512.اولین ویژه برنامه نوروزی ۱۳۹۸
00:44:08
دوستان شب‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و دوزادهم 28 اسفند 1397 «#ویژه_برنامه_های_نوروزی_1398_داستان_شب» "#اولین_ویژه_برنامه_نوروزی_1398" #اول مهمان: #رشید_کاکاوند با همراهی: #مسعود_بهنود اجرا: #محمدامین_چیت_گران این قسمت با افتخار و با احترام تقدیم می‌شود به عادل فردوسی‌پور
Mar 19, 2019
1511.نون والقلم (قسمت هشتم)
00:16:52
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و یازدهم 27 اسفند 1397 داستان: «#نون_و_القلم (8)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Mar 17, 2019
1510.نزهت آن بیرون منتظر ماند
00:08:19
دوستان شب بخیر شماره هزار و پانصد و دهم 26 اسفند 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (13)» قسمت آخر داستان: «#نزهت_آن_بیرون_منتظر_ماند» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Mar 17, 2019
1509.عزت طنزنویسی ایران
00:05:21
دوستان شب بخیر شماره هزار و پانصد و نهم 25 اسفند 1397 مجموعه: «#هیچی (23)» قسمت آخر داستان: «#عزت_طنزنویسی_ایران» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Mar 17, 2019
1508.مرلین مونرو غمگین نیست (قسمت بیست و ششم)
00:45:48
دوستان شب بخیر شماره هزار و پانصد و هشتم 24 اسفند 1397 داستان «#مرلین_مونرو_غمگین_نیست (26)» نویسنده و خوانش : #محمدامین_چیت_گران
Mar 17, 2019
1507.استعفا نامه
00:16:57
دوستان شب بخیر شماره هزار و پانصد و هفتم 23 اسفند 1397 داستان «#استعفا_نامه‌‌‌» نویسنده: #غلامحسین_ساعدی خوانش : #محمدجواد_گرجی
Mar 17, 2019
1506.طبقه ششم،‌ واحد 614
00:18:44
دوستان شب بخیر شماره هزار و پانصد و ششم 22 اسفند 1397 مجموعه‌ی «#رازهای_من_و_سرزمینم (12)» قسمت آخر داستان «#طبقه_ششم_واحد614» نویسنده و خوانش : #بیتا_ملکوتی
Mar 17, 2019
1505.فرمان دهم | یادماندگی
00:27:43
دوستان شب بخیر شماره هزار و پانصد و پنجم 21 اسفند 1397 مجموعه: «#ده_فرمان (10)» داستان: «#فرمان_دهم | #یادماندگی» قسمت آخر نویسنده و خوانش : #آرش_بابایی میکس و مستر: #شاهین_پژهان
Mar 17, 2019
1504.نون والقلم (قسمت هفتم)
00:13:43
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و پانصد و چهارم 20 اسفند 1397 داستان: «#نون_و_القلم (7)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Mar 17, 2019
1503.دویدن مثل بز
00:09:21
دوستان شب بخیر شماره هزار و پانصد و سوم 19 اسفند 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (12)» داستان: «#دویدن_مثل_بز» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Mar 17, 2019
1502.انواع سفره
00:05:24
دوستان شب بخیر شماره هزار و پانصد و دوم 18 اسفند 1397 مجموعه: «#هیچی (22)» داستان: «#انواع_سفره» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Mar 17, 2019
1501.مرلین مونرو غمگین نیست (قسمت بیست و پنجم)
00:37:16
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و پانصد و یکم 17 اسفند 1397 داستان «#مرلین_مونرو_غمگین_نیست (25)» نویسنده و خوانش : #محمدامین_چیت_گران
Mar 08, 2019
1500.مراسم معارفه
00:16:42
دوستان شب بخیر شماره هزار و پانصدم 16 اسفند 1397 داستان «#مرگ_معارفه‌‌‌» نویسنده: #غلامحسین_ساعدی خوانش : #محمدجواد_گرجی
Mar 08, 2019
1499.مرگ پروانه‌ها در یک پرده
00:15:38
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و نود و نهم 15 اسفند 1397 مجموعه‌ی «#رازهای_من_و_سرزمینم (11)» داستان «#مرگ_پروانه_ها_در_یک_پرده» نویسنده و خوانش : #بیتا_ملکوتی
Mar 06, 2019
1498.فرمان نهم | ناتمام
00:25:55
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و نود و هشتم 14 اسفند 1397 مجموعه: «#ده_فرمان (9)» داستان: «#فرمان_نهم | #ناتمام» نویسنده و خوانش : #آرش_بابایی میکس و مستر: #شاهین_پژهان
Mar 06, 2019
1497.نون و القلم (قسمت ششم)
00:16:57
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و نود و هفتم 13 اسفند 1397 داستان: «#نون_و_القلم (6)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Mar 04, 2019
1496.ماجرای من و هایده در برجک
00:07:33
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و نود و ششم 12 اسفند 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (11)» داستان: «#ماجرای_من_و_هایده_در_برجک» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Mar 03, 2019
1495.جهان خاردار ما و گل‌دار مسئولین
00:05:05
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و نود و پنجم 11 اسفند 1397 مجموعه: «#هیچی (21)» داستان: «#جهان_خاردار_ما_و_گلدار_مسئولین» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Mar 03, 2019
1494.مرلین مونرو غمگین نیست (قسمت بیست و چهارم)
00:36:13
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و نود و چهارم 10 اسفند 1397 داستان «#مرلین_مونرو_غمگین_نیست (24)» نویسنده و خوانش : #محمدامین_چیت_گران
Mar 01, 2019
1493.سمت چپ، اتاق اول (قسمت بیست و سوم)
00:08:52
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و نود و سوم 9 اسفند 1397 داستان «#سمت_چپ_اتاق_اول (23)» قسمت آخر نویسنده و خوانش : #امیر_پروسنان
Mar 01, 2019
1492.دارکوب‌های خاموش
00:18:31
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و نود و دوم 8 اسفند 1397 مجموعه‌ی «#رازهای_من_و_سرزمینم (10)» داستان «#دارکوب_های_خاموش» نویسنده و خوانش : #بیتا_ملکوتی
Feb 27, 2019
1491.فرمان هشتم | بازماندگی
00:24:28
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و نود و یکم 7 اسفند 1397 مجموعه: «#ده_فرمان (8)» داستان: «#فرمان_هشتم | #بازماندگی» نویسنده و خوانش : #آرش_بابایی میکس و مستر: #شاهین_پژهان
Feb 26, 2019
1490.نون و القلم (قسمت پنجم)
00:11:56
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و نودم 6 اسفند 1397 داستان: «#نون_و_القلم (5)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Feb 25, 2019
1489.ماجرای سونیا
00:07:06
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هشتاد و نهم 5 اسفند 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (10)» داستان: «#ماجرای_سونیا» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Feb 24, 2019
1488.آب پاکی
00:04:55
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هشتاد و هشتم 4 اسفند 1397 مجموعه: «#هیچی (20)» داستان: «#آب_پاکی» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Feb 23, 2019
1487.مرلین مونرو غمگین نیست (قسمت بیست و سوم)
00:38:22
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هشتاد و هفتم 3 اسفند 1397 داستان «#مرلین_مونرو_غمگین_نیست (23)» نویسنده و خوانش : #محمدامین_چیت_گران
Feb 22, 2019
1486.سمت چپ، اتاق اول (قسمت بیست و دوم)
00:07:43
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هشتاد و ششم 2 اسفند 1397 داستان «#سمت_چپ_اتاق_اول (22)» نویسنده و خوانش : #امیر_پروسنان
Feb 22, 2019
1485.پشت صحنه
00:09:29
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هشتاد و پنجم 1 اسفند 1397 مجموعه‌ی «#رازهای_من_و_سرزمینم (9)» داستان «#پشت_صحنه» نویسنده و خوانش : #بیتا_ملکوتی
Feb 22, 2019
1484.فرمان هفتم | شب جدایی
00:25:11
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هشتاد و چهارم 30 بهمن 1397 مجموعه: «#ده_فرمان (7)» داستان: «#فرمان_هفتم | #شب_جدایی» نویسنده و خوانش : #آرش_بابایی میکس و مستر: #شاهین_پژهان
Feb 19, 2019
1483.نون و القلم (قسمت چهارم)
00:19:29
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و هشتاد و سوم 29 بهمن 1397 داستان: «#نون_و_القلم (4)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Feb 18, 2019
1482.چه کوفتیه این دوست دختر
00:19:29
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هشتاد و دوم 28 بهمن 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (9)» داستان: «#چه_کوفتیه_این_دوست_دختر» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Feb 18, 2019
1481.استراتژی بندری
00:05:22
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هشتاد و یکم 27 بهمن 1397 مجموعه: «#هیچی (19)» داستان: «#استراتژی_بندری» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Feb 18, 2019
1479.سمت چپ، اتاق اول (قسمت بیست و یکم)
00:07:16
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هفتاد و نهم 25 بهمن 1397 داستان «#سمت_چپ_اتاق_اول (21)» نویسنده و خوانش : #امیر_پروسنان
Feb 14, 2019
1480.مرلین مونرو غمگین نیست (قسمت بیست و دوم)
00:41:52
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هشتادم 26 بهمن 1397 داستان «#مرلین_مونرو_غمگین_نیست (22)» نویسنده و خوانش : #محمدامین_چیت_گران
Feb 13, 2019
1478.جای خالی لنین
00:10:44
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هفتاد و هشتم 24 بهمن 1397 مجموعه‌ی «#رازهای_من_و_سرزمینم (8)» داستان «#جای_خالی_لنین» نویسنده و خوانش : #بیتا_ملکوتی
Feb 13, 2019
1477.فرمان ششم | گمشدگی
00:22:26
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هفتاد و هفتم 23 بهمن 1397 مجموعه: «#ده_فرمان (6)» داستان: «#فرمان_ششم | #گمشدگی» نویسنده و خوانش : #آرش_بابایی میکس و مستر: #شاهین_پژهان
Feb 13, 2019
1476.نون و القلم (قسمت سوم)
00:11:01
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و هفتاد و ششم 22 بهمن 1397 داستان: «#نون_و_القلم (3)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Feb 11, 2019
1475.دیگر هیچ چیزی برای خپل مهم نبود حتی جیغ‌های سارا
00:06:01
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هفتاد و پنجم 21 بهمن 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (8)» داستان: «#دیگر_هیچ_چیزی...» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Feb 11, 2019
1474.کاملا داخل دید
00:08:30
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هفتاد و پنجم 20 بهمن 1397 مجموعه: «#هیچی (18)» داستان: «#کاملا_داخل_دید» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Feb 11, 2019
1473.مرلین مونرو غمگین نیست (قسمت بیست و یکم)
00:47:36
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هفتاد و سوم 19 بهمن 1397 داستان «#مرلین_مونرو_غمگین_نیست (21)» نویسنده و خوانش : #محمدامین_چیت_گران
Feb 08, 2019
1472.سمت چپ، ‌اتاق اول (قسمت بیستم)
00:08:59
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هفتاد و دوم 18 بهمن 1397 داستان «#سمت_چپ_اتاق_اول (20)» نویسنده و خوانش : #امیر_پروسنان
Feb 08, 2019
1471.آخر تابستان زرد مخملی است
00:17:28
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هفتاد و یکم 17 بهمن 1397 مجموعه‌ی «#رازهای_من_و_سرزمینم (7)» داستان «#آخر_تابستان_زرد_مخملی_است» نویسنده و خوانش : #بیتا_ملکوتی
Feb 05, 2019
1470.فرمان پنجم | کاش بودنت
00:25:08
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و هفتادم 16 بهمن 1397 مجموعه: «#ده_فرمان (5)» داستان: «#فرمان_پنجم | #کاش_بودنت» نویسنده و خوانش : #آرش_بابایی میکس و مستر: #شاهین_پژهان
Feb 05, 2019
1469.نون و القلم (قسمت دوم)
00:17:22
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و شصت و نهم 15 بهمن 1397 داستان: «#نون_و_القلم (2)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Feb 05, 2019
1468.عکس سه در چهار با مقنعه
00:08:32
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و شصت و هشتم 14 بهمن 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (7)» داستان: «#عکس_سه_در_چهار_با_مقنعه» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Feb 05, 2019
1467.دونت ووری ونزوئلا، دونت ووری
00:06:03
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و شصت و هشتم 13 بهمن 1397 مجموعه: «#هیچی (17)» داستان: «#دونت_ووری_ونزوئلا_دونت_ووری» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Feb 05, 2019
1466.مرلین مونرو غمگین نیست (قسمت بیستم)
00:35:42
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و شصت و ششم 12 بهمن 1397 داستان «#مرلین_مونرو_غمگین_نیست (20)» نویسنده و خوانش : #محمدامین_چیت_گران
Feb 02, 2019
1465.سمت چپ،اتاق اول (قسمت نوزدهم)
00:08:12
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و شصت و پنجم 11 بهمن 1397 داستان «#سمت_چپ_اتاق_اول (19)» نویسنده و خوانش : #امیر_پروسنان
Feb 02, 2019
1464.حفره
00:12:53
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و شصت و چهارم 10 بهمن 1397 مجموعه‌ی «#رازهای_من_و_سرزمینم (6)» داستان «#حفره‌‌‌» نویسنده و خوانش : #بیتا_ملکوتی
Feb 02, 2019
1463.فرمان چهارم | تو وارگی
00:23:53
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و شصت و سوم 9 بهمن 1397 مجموعه: «#ده_فرمان (4)» داستان: «#فرمان_چهارم | #تو_وارگی» نویسنده و خوانش : #آرش_بابایی میکس و مستر: #شاهین_پژهان
Jan 29, 2019
1462.نون و القلم (قسمت اول)
00:11:00
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و شصت و دوم 8 بهمن 1397 داستان: «#نون_و_القلم (1)» نویسنده: #جلال_آل_احمد خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Jan 29, 2019
1461.سعیدمجید
00:05:23
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و شصت و یکم 7 بهمن 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (6)» داستان: «#سعید_مجید» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Jan 28, 2019
1460.حبس مدیر ثامن
00:05:37
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و شصتم 6 بهمن 1397 مجموعه: «#هیچی (16)» داستان: «#حبس_مدیر_ثامن» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Jan 26, 2019
1459.مرلین مونرو غمگین نیست (قسمت نوزدهم)
00:35:22
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و پنجاه و نهم 5 بهمن 1397 داستان «#مرلین_مونرو_غمگین_نیست (19)» نویسنده و خوانش : #محمدامین_چیت_گران
Jan 25, 2019
1458.سمت چپ،‌ اتاق اول (قسمت هجدهم)
00:08:42
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و پنجاه و هشتم 4 بهمن 1397 داستان «#سمت_چپ_اتاق_اول (18)» نویسنده و خوانش : #امیر_پروسنان
Jan 24, 2019
1457.سمرا
00:09:10
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و پنجاه و هفتم 3 بهمن 1397 مجموعه‌ی «#رازهای_من_و_سرزمینم (5)» داستان «#سمرا‌‌‌» نویسنده و خوانش : #بیتا_ملکوتی
Jan 23, 2019
1456.فرمان سوم | بی‌راهه
00:26:19
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و پنجاه و ششم 2 بهمن 1397 مجموعه: «#ده_فرمان (3)» داستان: «#فرمان_سوم | #بیراهه» نویسنده و خوانش : #آرش_بابایی میکس و مستر: #شاهین_پژهان
Jan 23, 2019
1455.مردی به نام اوه (قسمت آخر)
00:12:41
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و پنجاه و پنجم 1 بهمن 1397 داستان: «#مردی_به_نام_اوه (40)» | قسمت آخر نویسنده: #فردریک_بکمن برگردان: #فرناز_تیمورازف خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Jan 21, 2019
1454.یک جعبه نان خامه‌ای
00:07:20
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و پنجاه و چهارم 30 دی 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (5)» داستان: «#یک_جعبه_نان_خامه_ای» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Jan 21, 2019
1453.باورتون نمیشه
00:06:18
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و پنجاه و سوم 29 دی 1397 مجموعه: «#هیچی (15)» داستان: «#باورتون_نمیشه» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Jan 19, 2019
1452.مرلین مونرو غمگین نیست (قسمت هجدهم)
00:41:39
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و پنجاه و دوم 28 دی 1397 داستان «#مرلین_مونرو_غمگین_نیست (18)» نویسنده و خوانش : #محمدامین_چیت_گران
Jan 19, 2019
1451.سمت چپ،اتاق اول (قسمت هفدهم)
00:12:07
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و پنجاه و یکم 27 دی 1397 داستان «#سمت_چپ_اتاق_اول (17)» نویسنده و خوانش : #امیر_پروسنان
Jan 19, 2019
1450.سرهنگ و سرخ‌پوست
00:15:13
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و پنجاهم 26 دی 1397 مجموعه‌ی «#رازهای_من_و_سرزمینم (4)» داستان «#سرهنگ_و_سرخ_پوست‌‌‌» نویسنده و خوانش : #بیتا_ملکوتی
Jan 19, 2019
1449.فرمان دوم | معشوقگی
00:24:47
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و چهل و نهم 25 دی 1397 مجموعه: «#ده_فرمان (2)» داستان: «#فرمان_دوم | #معشوقگی» نویسنده و خوانش : #آرش_بابایی میکس و مستر: #شاهین_پژهان
Jan 19, 2019
1448.مردی به نام اوه (قسمت سی و نهم)
00:13:26
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و چهل و هشتم 24 دی 1397 داستان: «#مردی_به_نام_اوه (39)» نویسنده: #فردریک_بکمن برگردان: #فرناز_تیمورازف خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Jan 19, 2019
1447.طعم گیلاس
00:08:03
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و چهل و هفتم 23 دی 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (4)» داستان: «#طعم_گیلاس» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Jan 19, 2019
1446.دانشجو و هواپیما و کاپیتان
00:06:23
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و چهل و ششم 22 دی 1397 مجموعه: «#هیچی (14)» داستان: «#دانشجو_هواپیما_کاپیتان» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Jan 19, 2019
1445.مرلین مونرو غمگین نیست (قسمت هفدهم)
00:46:37
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و چهل و پنجم 21 دی 1397 داستان «#مرلین_مونرو_غمگین_نیست (17)» نویسنده و خوانش : #محمدامین_چیت_گران
Jan 19, 2019
1444.سمت چپ، اتاق اول (قسمت شانزدهم)
00:08:54
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و چهل و چهارم 20 دی 1397 داستان «#سمت_چپ_اتاق_اول (16)» نویسنده و خوانش : #امیر_پروسنان
Jan 19, 2019
1443.نازلی به سفیدی توست
00:16:49
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و چهل و سوم 19 دی 1397 مجموعه‌ی «#رازهای_من_و_سرزمینم (3)» داستان «#نازلی_به_سفیدی_توست‌‌‌» نویسنده و خوانش : #بیتا_ملکوتی
Jan 19, 2019
1442.فرمان اول | تنهایی
00:24:35
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و چهل و دوم 18 دی 1397 مجموعه: «#ده_فرمان (1)» داستان: «#فرمان_اول | #تنهایی» نویسنده و خوانش : #آرش_بابایی میکس و مستر: #شاهین_پژهان
Jan 19, 2019
1441.مردی به نام اوه (قسمت سی و هشتم)
00:15:43
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و چهل و یکم 17 دی 1397 داستان: «#مردی_به_نام_اوه (38)» نویسنده: #فردریک_بکمن برگردان: #فرناز_تیمورازف خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Jan 19, 2019
1440.نیلوفر خاله بزرگه
00:07:01
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و چهلم 16 دی 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (3)» داستان: «#نیلوفر_خاله_بزرگه» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Jan 19, 2019
1439.افشاگری
00:07:54
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و سی و نهم 15 دی 1397 مجموعه: «#هیچی (13)» داستان: «#افشاگری» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Jan 19, 2019
1438.مرلین مونرو غمگین نیست (قسمت شانزدهم)
00:40:20
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و سی‌ و هشتم 14 دی 1397 داستان «#مرلین_مونرو_غمگین_نیست (16)» نویسنده و خوانش : #محمدامین_چیت_گران
Jan 19, 2019
1437.سمت چپ، اتاق اول (قسمت پانزدهم)
00:09:42
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و سی و هفتم 13 دی 1397 داستان «#سمت_چپ_اتاق_اول (15)» نویسنده و خوانش : #امیر_پروسنان
Jan 19, 2019
1436.جیغ
00:12:28
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و سی و ششم 12 دی 1397 مجموعه‌ی «#رازهای_من_و_سرزمینم (2)» داستان «#جیغ‌‌‌» نویسنده و خوانش : #بیتا_ملکوتی
Jan 19, 2019
1435.پادگان عباس آباد (قسمت دوم)
00:08:30
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و سی و پنجم 11 دی 1397 داستان: «#پادگان_عباس_آباد (2)» نویسنده: #سیدامیر_سادات_موسوی خوانش: #محمدجواد_گرجی
Jan 19, 2019
1434.مردی به نام اوه (قسمت سی و هفتم)
00:13:43
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و سی و چهارم 10 دی 1397 داستان: «#مردی_به_نام_اوه (37)» نویسنده: #فردریک_بکمن برگردان: #فرناز_تیمورازف خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Jan 19, 2019
1433.مستر بو
00:07:28
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و سی و سوم 9 دی 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (2)» داستان: «#مستر_بو» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Jan 19, 2019
1432.فعالیت پسته‌ای
00:05:13
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و سی و دوم 8 دی 1397 مجموعه: «#هیچی (12)» داستان: «#فعالیت_پسته_ای» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Jan 19, 2019
1431.مرلین مونرو غمگین نیست (قسمت پانزدهم)
00:21:32
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و سی‌ و یکم 7 دی 1397 داستان «#مرلین_مونرو_غمگین_نیست (15)» نویسنده و خوانش : #محمدامین_چیت_گران
Jan 19, 2019
1430. سمت چپ اتاق اول (قسمت چهاردهم)
00:07:51
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و سی‌ام 6 دی 1397 داستان «#سمت_چپ_اتاق_اول (14)» نویسنده و خوانش : #امیر_پروسنان
Jan 19, 2019
1429.تسلیم شدن سروین بانو در یک شب سرد بمباران شده
00:18:06
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و بیست و نهم 5 دی 1397 مجموعه‌ی «#رازهای_من_و_سرزمینم (1)» داستان «#تسلیم_شدن_سروین_بانو...‌‌‌» نویسنده و خوانش : #بیتا_ملکوتی
Jan 19, 2019
1428.پادگان عباس آباد (قسمت اول)
00:07:37
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و بیست و هشتم 4 دی 1397 داستان: «#پادگان_عباس_آباد (1)» نویسنده: #سیدامیر_سادات_موسوی خوانش: #محمدجواد_گرجی
Jan 19, 2019
1427.مردی به نام اوه (قسمت سی و ششم)
00:12:38
دوستان شب ‌بخیر شماره‌ی هزار و چهارصد و بیست و هفتم 3 دی 1397 داستان: «#مردی_به_نام_اوه (36)» نویسنده: #فردریک_بکمن برگردان: #فرناز_تیمورازف خوانش: #سیروس_رضوانی_فر
Jan 19, 2019
1426.من آرژانتینی شدم و تو نیامدی
00:08:06
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و بیست و ششم 2 دی 1397 مجموعه: «#بن_بست_امیرافشار (1)» داستان: «#من_آرژانتینی_شدم_و_تو_نیامدی» نویسنده و خوانش : #مرتضی_قدیمی
Jan 19, 2019
1425.رابطه
00:05:28
دوستان شب بخیر شماره هزار و چهارصد و بیست و پنجم 1 دی 1397 مجموعه: «#هیچی (11)» داستان: «#رابطه» نویسنده: #پوریا_عالمی خوانش : #یاشار_ابراهیمی
Jan 19, 2019
قفسه روشن 21: بوی خوش عشق
00:10:42
شماره هزار و دویست و نود و یکم مجموعه : قفسه روشن قسمت بیست و یکم کتاب: بوی خوش عشق نویسنده : نیازی کلوش برگردان : خدیجه نصیریان ناشر: تیسا
Aug 12, 2018
قفسه روشن 20: پایکوبی
00:13:29
شماره هزار و دویست و هشتاد و چهارم مجموعه‌ی قفسه روشن (20) کتاب پایکوبی نویسنده: محمد کشاورز
Aug 12, 2018
قفسه روشن 19: خالی بزرگ
00:17:18
شماره هزار و دویست و هفتاد و هفتم مجموعه‌ی قفسه روشن (19) کتاب خالی بزرگ نویسنده: جمیله دارالشفایی
Aug 12, 2018
قفسه روشن 18: معجزه
00:14:34
شماره هزار و دویست و هفتادم مجموعه : قفسه روشن قسمت هجدهم کتاب: معجزه نویسنده : آر جی پالاسیو برگردان : شاهپور سخی ناشر: تیسا اجرا : محمدامین چیت گران مدت زمان پخش: "34:'14
Jul 21, 2018
00:17:01
شماره هزار و شصت و سوم مجموعه : قفسه روشن قسمت هفدهم کتاب: زنان سیبیلو مردان بی ریش نویسنده : افسانه نجم آبادی ناشر: تیسا اجرا : محمدامین چیت گران
Jul 21, 2018
قفسه روشن 16: ابله
00:17:04
شماره هزار و دویست و پنجاه و ششم مجموعه‌ی «قفسه روشن (16)» کتاب «ابله» نویسنده: فیودور داستایفسکی اجرا : محمدامین چیت گران
Jul 21, 2018
قفسه روشن 15: تذکره اندوهگینان
00:12:46
شماره هزار و دویست و چهل و نهم مجموعه‌ی «#قفسه_روشن (15)» کتاب «تذکره اندوهگینان» نویسنده: حسام الدین مطهری اجرا : محمدامین چیت گران
Jul 21, 2018
در سینه ات نهنگی می تپد!
00:11:29
شماره هزار و چهل و دوم داستان شب مجموعه : #قفسه_روشن #قسمت_چهاردهم کتاب: در سینه ات نهنگی می تپد نویسنده : #عرفان_نظرآهاری ناشر: #صابرین اجرا : #محمدامین_چیت_گران
Jun 23, 2018
آتش و خشم درون کاخ سفید ترامپ
00:15:34
شماره هزار و سی و پنجم داستان شب مجموعه : #قفسه_روشن #قسمت_سیزدهم کتاب: آتش و خشم درون خاک سفید ترامپ نویسنده : #مایکل_وولف برگردان : #یاسین_قاسمی ناشر: #تیسا اجرا : #محمدامین_چیت_گران
Jun 23, 2018
شهرزاد خسته س
00:11:12
شماره هزار و دویست و بیست و هشتم از داستان شب مجموعه : #قفسه_روشن #قسمت_دوازدهم کتاب: #شهرزاد_خسته_س نویسنده : #احسان_رضایی ناشر: #قاف اجرا : #محمدامین_چیت_گران
Jun 09, 2018
دلتنگی در شب یلدای آقای نویسنده
00:36:43
باری دیگر داستانی از پادکست داستان شب را بشنوید، اینبار به مناسبت روز تولد آقای نویسنده. حکایت دلتنگی هایش حالا که به 29 سالگی رسیده.
May 30, 2018
سر بی‌گناه
00:10:22
سر بیگناه پای دار میره بالای دار نمیره. سر بی گناه پای دار میره بالای دار نه! سر بی گناه. بی گناه... از روزی که حکمش رو دادن فقط این جمله رو با خودش تکرار می کرد. به امید این جمله روزها رو سپری می کرد. سحر توی انفرادی که بود همش با خودش حرف می زد. می گفت من از مردن نمی ترسم. من از این جوری مردن می ترسم!...
Jan 13, 2018
اتاق آجری
00:06:38
کودکی سرشار بود از خیال سادگی . همراه با بی خیالی که اضطراب زمان هدایتش نمی کرد. می توانستیم چشمانمان را ببندیم و از بوی مهر پاییزی مشاممان را پر کنیم و پس از کمی تامل سرمای وجودت را فرابگیرد و بخزی زیر لحاف کرسی و حتی به کاسه آشی با نعناع داغ فراوان فکر کنی و ...
Jan 13, 2018
میم مثل باران
00:06:16
روزهایی هست که پشت پنجره می شینی و درخود فرو می روی به هنگام آرامی . روزهایی هست که حوصله کسی را نداشته باشی. درست همین لحظه هاست که کسی پیدا می شود تا حالت را خوش کند...
Jan 13, 2018
ساده يا سخت
00:06:11
اول گفت بعد اینکه جنگ تموم بشه ، لنینگراد رو ترک می کنم و میرم خونه ییلاقی پدربزرگم توی هامبورگ . گفتم جنگ که هنوز تموم نشده! ... یادبگیریم که حقوق یکدیگر را رعایت کنیم. آن چه می شنوید مجموعه لطفا یکی مرا نجات بدهد ، نوشته بابک زمانی و من محمود سرمدی ، گوینده سه شنبه های چپق . و ممنونیم که داستان شب رو همراهی می کنید.
Jan 13, 2018
خاطرات اشمید
00:13:31
ادبیات هجوم خستگی ناپذیرش را بر رایش سوم، با کتاب خاطرات اشمیت که به زودی به چاپ خواهد رسید، ادامه خواهد داد. اشمیت معروف ترین آرایشگر در آلمان زمان جنگ است که برای هیتلر و بسیاری مقامات بلندپایه نظامی و دولتی خدمات مو و اصلاح انجام می داد...
Jan 13, 2018
هم‌نورد
00:07:32
دقیقا 23 روز و 14 ساعت بود که دروغ می گفتم . وقتی جنازه رو بلند کردن و یکی ازاون میون با صدای بلند گفت : بلند بگو لااله اله الله ، بغضم ترکید. سر دست که گرفتنش با اون ترمه ای که انداخته بودن روش دیگه دلیلی نداشت مثل تمام این 23 روز و 14 ساعت بغضم رو قورت بدم و سرم رو بالا بگیرم و بگم این دفعه اول من پرچم رو می کوبم. هرچند که تو دلم می گفتم تو بلند شو. فقط تو بلند شو! ...
Jan 13, 2018
اشتباه
00:07:45
گفت زندگی مثل نخ کردن سوزنه. یه وقتی بلد نیستی چیزی رو بدوزی ولی چشات انقدر خوب کار می کنه که همون بار اول سوزن رو نخ می کنی. اما هرچی پخته تر می شی ، هرچی بیشتر یاد می گیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی ... یاد بگیریم که حقوق هم را رعایت کنیم. آن چه می شنوید مجموعه لطفا یکی مرا از مرگ نجات بدهد ، نوشته بابک زمانی و من محمود سرمدی ، گوینده سه شنبه های چپق و ممنونیم که داستان شب را همراهی می کنید.
Jan 13, 2018
بیکاری
00:13:36
بیکاری چیز بسیار بدی است. والسلام ! البته فقط وقتی که گرسنه هستم به یاد بد بودنش میوفتم. تا به حال نشده وقتی که دلم گرفته یا بی حوصله ام یادش بیوفتم. به این پارک هم فقط وقتی بیکار باشم میایم . چرا؟ آدم هایی که اینجا هستند اکثرا بیکارند. شاید بگویی این پارک آدم هایی که زندگی مشابهی دارند یک جا جمع می کند...
Jan 13, 2018
کفش روی چمن
00:16:05
ننه ام ظهرها نمی گذارد بروم بیرون. آن وقت ها که توی یک خانه دیگر بودیم، می گذاشت . حالا نمی گذارد. از وقتی که آمده ایم توی این خانه، خانه که نه گمانم باغ است. خیلی بزرگ است. پر از گل و درخت. تازه فواره هم دارد ولی چه فایده! ظهرها که او می آید ننه نمی گذارد بروم بیرون. تا غذا می خوریم در زیرزمین را چفت می کند که ما نرویم بیرون. یعنی بیشتر به خاطر من...
Jan 13, 2018
سارا
00:05:44
چادر سیاه گل دارش را سر کرد و از خانه بیرون رفت. این کار هر روزش بود. گرگ و میش صبح زود وقتی هنوزهمه بیدار نشده اند، در پیچ کوچه گم می شد. دو خیابان آن طرف تر زیرزمینی با در فلزی دو تکه ای بود که هر روز پیش از همه چراغ های دیگر روشن می شد. سارا چرخکار ساده کارگاهی بود که بیشتر لباس های ورزشی شهر را تولید می کرد. بعد از خراب شدن بازار، و از رونق افتادن کار، بیشتر کارگرها رفته بودند و ...
Jan 13, 2018
جرات یا حیقیت؟
00:06:18
گفت : یادته اوایل آشناییمون همش ازم می پرسیدی چرا بهت علاقه دارم. گفتم آره یادمه. گفت اون زمان هرچی فکر می کردم ، نمی دونستم چرا بهت علاقه دارم. گفتم حالا چی ؟ الان می دونی چرا بهم علاقه داری؟ ... یاد بگیریم که حقوق هم را رعایت کنیم. آن چه می شنوید از مجموعه لطفا یکی مرا از مرگ نجات بدهد، نوشته بابک زمانی و من محمود سرمدی ، گوینده سه شنبه های چپق . و ممنونیم که داستان شب رو همراهی می کنید.
Jan 13, 2018
نه من
00:20:44
دهان : بیرون توی این دنیا ، این دنیا، یک چیز کوچولو موچولو قبل از وقتش . توی یک سرا چیه؟ دختره ! بله دختر کوچولو موچولو توی ...
Jan 13, 2018
تولد دوباره هودينی
00:17:18
آقای رحیمی درست در روزی که قرار بود بچش گم بشه به بازار رفت. زنش سمت چپش راه می رفت. دخترش سمت راست و خودش وسط بود. انگار می ترسید گم بشه. هی از یه جای بازار بیرون میومدن و چند متر جلوتر از یه ورودی دیگه داخل می رفتن. خودش 34 سالش بود زنش 34 سالش بود و دخترش که هنوز غیب نشده بود 6 سال بیشتر نداشت...
Jan 13, 2018
قهرمان درخت صبر را سبز نگه داشت
00:05:38
سال ها پیش در بیمارستان او را دیدم. وقتی خواهرزاده ام امیر پا به دنیا می گذاشت. مستاصل به نظر می رسید . او طفلی چند روزه به نام میلاد در دستگاه داشت. برخلاف خواهرم و همسرش در پیشانی اش نشانی از سرور نبود. جلو رفتم و پرسیدم خانم ! کمکی می خواهید؟ نگاهی سرشار از بهت و اضطراب ، جواب منفی اش را با تکان اندک سری نشان داد. از ابتدا با نگاهم به دنبال همسرش بودم ...
Jan 13, 2018
انتظار
00:06:18
یاد بگیریم که حقوق هم را رعایت کنیم. آن چه می شنوید، مجموعه لطفا یکی مرا از مرگ نجاب بدهد، نوشته بابک زمانی و من محمود سرمدی ، گوینده سه شنبه های چپق و ممنونیم که داستان شب را همراهی می کنید.
Jan 13, 2018
ماه پاییز و فصل آذر
00:11:48
روز یکشنبه مورخ شانزدهم خرداد ماه سال 1395 ، در اتاق کارم و به همراه یک لیوان تکیلا، که از قرص های دیازپام اشباع بود نشسته بودم. بعد از نوشیدن چند جرعه از سوغات ایالت خالیسکو ی مکزیک ، من مردم. اگر می خواهید از علت خود کشیم بدانید، شرمنده ام. چون خود نیز نمی دانم ! ...
Jan 13, 2018
روزهای تکراری من
00:10:35
صدای زنگ ساعت. دوباره روزی دیگر ! همیشه از شنیدن صدای ساعت عصبی می شوم. چون صدایش نوید از یک روز تکراری دیگر می دهد. صدایش را قطع می کنم . دوباره خوابم می گیرد. صدایی دیگر . این بار صدای زنگ گوشی. جواب می دهم. - رها کجایی پس ؟ بیست دقیقه اس تو ایستگاه اتوبوس وایستادم. چشمانم را به سختی باز می کنم...
Jan 13, 2018
روزگار مردم ساليان دراز
00:06:04
بیگم زنی که مهربان ترین مادردنیا بود، بی آن که فرزندی داشته باشد، وقتی کم سن و سال بود، و هنوز به 15 سالگی نرسیده بود ، او را به مرید مسجد کوچه بالا شوهر دادند. بیگم بعد از 4 سال زندگی با محمد، فهمید که هرگز بچه دار نخواهد شد و دیری نگذشت که محمد ، برگه طلاق را کف دستش گذاشت! بیگم نیم قرن پیش این اتفاق را تجربه کرد! در روزگاری که منع طلاق بر همه آشکار بود...
Jan 13, 2018
نقطه سر خط
00:24:57
یک قدم مانده به رسیدن قند لذت حل می شود در شوری ترس. نرسیدن ترس دارد. واقعی ترین ترس را روی پله نودو نهم تجربه می کنی. همان جا که یک دست مانده که بیندازی تا فتح قله. یک جای پا مانده که سفت کنی و پرچم بکوبی و واقعی ترین لذت را حس کنی...
Jan 13, 2018
قرنطینه
00:15:30
هرچه طاهر فکر کرد، نتوانست بفهمد که چرا مرد سفید پوش می خواهد کف پاهای او را ببیند. با شرم دخترانه ای کفش و جورابش را درآورد. همین که قوزک استخوانی انگشتانش را دید به یاد آورد که چقدر زالو در باغ های زیتون به همین پاها چسبیده و او چقدر نمک روی آنها ریخته بود تا زالوها بیفتند. مرد سفید پوش گفت...
Jan 13, 2018
چیزی هست که هرگز پیر نمی‌شود
00:28:23
برای نخستین بار وقتی یک سال و هفت ماهه بود ، آن حرکات را انجام داد. هماهنگ ، نسبتا زیبا، قدری لطیف و جذاب . یک سال و هفت ماهه بود و پاهایش را آن گونه تکان داده بود که حس کرده بودند که با ضرباهنگ آهنگ غریبی که پیرزن با آن دف قدیمی می نواخته ، همخوانی مختصری داشته. یک سال و هفت ماهه بود و هنوز هیچ احساسی از گناه نداشت. آن وقت ها من هنوز به دنیا نیامده بودم . تقریبا یازده سال بعد متولد شدم...
Jan 13, 2018
مثل زنی که...
00:15:26
دخترکم ! در زندگی لحظاتی وجود دارند که عزیزند که می خواهی هیچ وقت تمام نشوند. اما خوشی ها هم مثل ناخوشی ها ابدی نیستند. می گذرند. بعد دلت را به خاطرات خوش خواهی کرد. اما یک روز چشمانت را باز می کنی و می بینی خاطراتت یکی یکی دارند محو می شوند. تار می شوند. یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم ...
Jan 13, 2018
خشکسالی
00:22:58
گرد مرده پاشیده روی ده ، بی آبی . کرور کرور اهالی بقچه بسته اند ریز و خرد اثاثشان را به قصد رفتن. مردان ده سرافکنده از بی محصولی زمین و تلف شدن دام هایشان ، روی نگاه در چشم زن و بچه های گرسنه شان را ندارند. دومین سال خشکسالی ، بی زراعتی و بی عوایدی رعیت امان خان برید و او را دق مرگ پیشامد های ده کرد و نفس برید. با نفس بریدن خان ، رعیت هم برید از آسمان و طاق شد طاقتش . آخرین ریش سفیدان ده که تا حرف رفتن می آمد...
Jan 13, 2018
معجزه
00:07:58
من دیشب مردم! هنوز کسی خبر نداره . هنوز کسی نیومده در اتاقم رو باز کنه و بگه چقدر می خوابی ! پاشو دیگه ! چه فایده ! من که پا نمیشم ! حتی اگه همه خودشون رو بکشن . فقط احساس می کنم کف پام خیلی می خاره . اگه مردم پس چرا گف پام می خاره؟! نمی تونم دستامو تکون بدم . اصلا نمی تونم هیچ حرکتی بکنم که کف پامو بخارونم. پس حتما مردم و این خارش هم از عوارض ساعات اولیه پس از مرگه ...
Jan 10, 2018
كلبه‌اى در مزرعه برفى
00:08:07
چمدانش را می بست. بدون اینکه غرغرهای زنش را بشنود که : "می خوای کجا بری مرد؟ مگه به سرت زده ؟! " سال ها پیش نیز به فکر رفتن افتاده بود. اما ترسیده بود . ترسیده بود خیلی چیزها را از دست بدهد. مثلا خانه ، زن و پسرش را که دیگر برای خودش مردی شده و رفته بود سراغ زندگی خودش . حالا دیگر نمی ترسید. احساس می کرد اگر به راه نیفتد ممکن است دیر شود . شاید هم اصلا دیر شده بود که آن روز صبح وقتی از خواب بیدار شد ناگهان هوای رفتن کرد ...
Jan 10, 2018
بازارچه
00:05:37
زیر بازارچه همیشه شلوغ و پر رفت و آمد بود. بوی کهنه دیوارها و دالان های قدیمی عیان می کنه که بازارچه سال هاست که تماشاگر زندگی اجتماعی مردم این شهره. بازار درست در ضلع جنوب شرقی میدان مرکزی همدانه. بزرگترین مرکز آمد و شد مردم شهرو روستاهای اطراف و دریچه معیشت بسیاری از همدانی ها بوده . درست میونه این بازار ...
Jan 10, 2018
پُستِ عاشقی
00:17:00
سلام خاتون چند دهمین نامه بی جوابم را می نویسم برایت . می نویسم که بدانی چگونه می گذرد این روزهایم بی تو ! این جا روزها آتش می بارد از آسمان روی سرم . تو اما دست برنمی داری از سرم. شره نمی کنی . کم نمی شوی . آب نمی رود یادت در ذهنم . اینجا شب ها طوفان سوز و سرما رد می شود از تنم . تو اما دست بر نمی داری از تنم. سرد نمی شود خاطرت . یخ نمی زند گرمی جای دستانت . اینجا تا دلت بخواهد عاشق پیدا می کنی خاتون ...
Jan 10, 2018
ابر صورتی
00:29:21
ابر صورتی با صدای علیرضا ایرانمهر هیچوقت کسی را که از صخره های بالای پشت تپه به من شلک کرده بود ندیدم... شاید سربازی بیست ساله بود چون اگر کمی تجربه داشت میان سه استوار و سه ستوان یک سرباز صفر را برای شلیک انتخاب نمی کرد...
Jan 09, 2018
شهر خلوت آقای نویسنده
00:14:36
شهر خلوت آقای نویسنده با صدای محمد امین چیتگران میخوام بدونم اگه یکی تو بچگیش بهش تجاوز شده میتونه یه جور دیگه به موضوعات نگاه کنه؟ اون بچه بزرگ میشه اما تا عمر داره حس میکنه معصومیتشو لگد مال کردن ، بزرگ میشه حس می کنه همه عالم و آدم قراره بهش تجاوز کنن میشه؟؟؟؟....
Jan 09, 2018
پاسخگوی شماره...
00:18:21
داستان پاسخگوی شماره... با صدای آرش بابایی درد دارد سرم، درد سر نه دردسر نمیشوم برایت، فقط پشت سرت راه میایم نگاهت هم که نمیتوانم بکنم، از پس کارهایم هم خودم بر میایم تو فقط گاهی بلند معجزه کن با صدایت... دست یادت نرود فقط، سفت بگیرشان تا جیغ نکشیده ام ول نکن ، بگذار تشنه شوم آغوشت را،جیره ببند...
Jan 04, 2018
قراری به سرخی یاقوت
00:21:24
قراری به سرخی یاقوت با صدای ارش بابایی متر اگر واحد است بعد از چند کیلومتر قدم زدن دل سپر می اندازد که فلانی وصالی در کار نیست... به معیار گرم چند کیلو آب رفتن و ریختن از تن کافیست که زور عقل بچربد بر دل و فرمان دهد به خاطر خواب های پریشانش نیا دگر...
Jan 04, 2018
چرا می ترسی
00:20:14
چرا می ترسی با صدای سعید اسکر زاده میخوام داستان خودم و پسر سیزده ساله مو براتون بگم، اون روزی رو که یه سوسک توی دسشویی دیده بود و منو صدا کرد سوسک رو بکشم، چه پسر ترسویی حتی دلش نمیومد جلو چشمش سوسک رو بکشم... عجب پسری!! در دسشویی رو بستم و دمپایی رو بلند کردم که بزنم تو سر سوسکه....
Jan 04, 2018
دربند
00:13:48
دربند با صدای نوشین فراحمدی محمود به من اجازه داده تا زمانی که خونه پیدا کنم از اپارتمان مستقلش استفاده کنم، رفتم تو خونه فکر کنم قبل از من زنی اینجا بوده نمیدونم روز را چطور بگذرونم، ولو شدم رو کاناپه و...
Jan 04, 2018
ژیوار
00:13:34
ژیوار با صدای مهدیه نساج داستانم را گوش کنید، از کودکی های دور براتون قصه آوردم و خاطراتم رو آماده ی گفتن کردم،دلم پر است چه زود بزرگ شدیم و حالا من اینجا...
Jan 04, 2018
اندر مصائب چشم سوم
00:22:37
اندر مصائب چشم سوم با صدای آرش بابایی چند روز قبل از سفر اول طی یک جدایی نرمال و توافقی با چند دهمین همدم مونثم کمی دچار مشکل شده بودم، من فهمیده بودم او به جز من با دو نفر دیگ همدمی می کند و قندان را دقیق به دماغ تازه سربالا شده اش کوبیدم و از خرص انباشته شده ام من هم اعتراف کردم با سه نفر دیگه می همدمم، او هم از خشمش کارد را در دستم فرو کرد و قبل از ارتکا به قتل هر دو طی توافقی نا نوشته به آن همدمی پایان دادیم و با لگد از خانه اشان بیرونم کرد.
Jan 04, 2018
نزدیک تر شدن
00:20:54
نزدیک تر شدن با صدای پردیس پرتو خانه های آشنا و کلبه های خالی از سکنه دیگر همانطور خشک و خالی آنجا ننشسته اند و از نمای شیشه ی داخل ماشین به استقبال آدم می آیند، داغی صندلی ماشین به شلوارت نفوذ میکند... او اینجاست حالا همین جا...
Jan 04, 2018
کره جنوبی گم شده در پنج و نیم
00:16:51
کره جنوبی گم شده در پنج و نیم با صدای سمیرا نعمت اللهی احترام، احترام قلابی حال آدم را به هم می زند، بیشتر شبیه یک نگاه از بالا به پایینیست که بعضی ثروتمندان دارن و... تضاد طبقاتی، حتی در هواپیما سالن فرست کلس ها با قسمت های دیگر فرق دارد، هر کسی نمی تواند آنجا قدم بگذارد، تازه وقی ی رسی اول مسافران فرست کلس پیاده می شوندف پولدار ها همیشه نفر اولند این قانون دنیاست...
Jan 04, 2018
نقشه خوان
00:06:51
نقشه خوان با صدای مهدیه نساج قهرمان ها... قهرمان ها چه کسانی هستند؟؟ آیا توی زندگی خودشون هم خودشونو قهرمان می بینند؟؟ شاید کسی دیگر را قهرمان زندگی اش بداند. قهرمان زندگی من نقشه خوان است، نقشه خان را می شناسید؟؟ از آشنایی ام با نقشه خوان یا همان قهرمان زندگی ام براتون داستانی دارم... نقشه خوان شما در مسابقات رالی کیست؟؟ من و مسابقه ی رالی و نقشه خوانی که حالا همراهم نبود ، قهرمان زندگی من حالا اوست، او که....
Jan 04, 2018
برای همه چمدان بسته ها
00:14:22
برای همه چمدان بسته ها با صدای آرش بابایی چمدان... چمدان شما رو یاد چی میندازه؟؟چمدان بستن چطور؟؟رفتن؟یا آمدن؟ کسی که می رود به کجا می رود، کجا را دارد که برود... اما اگر عزم رفتن کند میرود، منتظر نمیماند، شاید هم باید برود شاید تنها راه همین است...
Jan 04, 2018
ویالن سل
00:12:24
ویالن سل با صدای بیتا ملکوتی برای پدرم و رنج هایش... مرد در دفتر خاطراتش خواهد نوشت: صدای اذان مرا اد بچگی هایم می اندازد، آجر های قرمز، سرو های بلند، فواره ی میان استخر، ماهی های سیاه و قرمز و طلایی، درهای چوبی و شیشه های مشبک خونه ی شمیران... صدای کشیدن اره روی گوشت قرمز، پانزده سالگی
Jan 04, 2018
فرودگاه شلوغ آقای نویسنده
00:31:08
ویالن سل با صدای بیتا ملکوتی برای پدرم و رنج هایش... مرد در دفتر خاطراتش خواهد نوشت: صدای اذان مرا اد بچگی هایم می اندازد، آجر های قرمز، سرو های بلند، فواره ی میان استخر، ماهی های سیاه و قرمز و طلایی، درهای چوبی و شیشه های مشبک خونه ی شمیران... صدای کشیدن اره روی گوشت قرمز، پانزده سالگی
Jan 04, 2018
راه آخر
00:09:39
راه آخر با صدای محمود سرمدی تا حالا پیش اومده عزیز ترین آدم زندگیتون اتفاق بدی براش بیوفته؟؟ یا مثلا همه ناامید باشن و تو امیدتو اصلا از دست ندی؟؟؟ اینجا براتون داستان حسین و خواهرشو براتون گفتم، اتفاق عجیبی که حتما براتون جالبه...
Jan 04, 2018
یک عاشقانه نا آرام
00:24:44
یک عاشقانه ی نا آرام با صدای آرش بابایی برای من کودکی کردن هایم میان حلبی ها و زباله های پایین ترین نقطه ی شهر بود، آبتنی در کانال آب حاشیه شهر و کندن زالو ها از تنم...
Jan 04, 2018
بارون ساز
00:27:45
بارون ساز با صدای بهناز بستان دوست مادر میگشفت مردی ارزش زندگی کردن داره که حتی اگه هیچ کاری نمیکنه بازم بتونه خوشحالت کنه... مرد بارون ساز رو میشناسید؟؟ میدونید مرد خوب میتونه شمارو ببره به هفت سالگیتون؟؟؟ یه روز بهم زنگ زد و گفت میخوای برات برف ببارم؟؟ من عاشق غلط خوردن تو برفم، الانم که وسط بهار.... بارون ساز گفت....
Jan 04, 2018
خداحافظی برای من کلمه کوچکی ست
00:14:36
خداحافظی برای من کلمه ی کوچکی است با صدای محمد امین چیتگران کسی که بخواهد برود میرود، جلویش را نگیرید بگذارید برود کسی که میخواهد برود رفتنش را به رخ کسی نمیکشد، خدانگداری اش را برای خودش نگه میدارد... اسمش را هرچه میخواهید بگذارید اما من اسمش را میگذارم...
Jan 04, 2018
پل
00:07:53
داستان پل با صدای محمود سرمدی دنیایی دارند معلم ها، شماهم وقتی بهشون نگاه میکنید میفهمید جنسشون از چیه؟؟ اول مهر ماه همیشه من حواسم بود وقتی معلم ها وارد کلاس میشوند ببینم جزو کدامیک از آن پل ها هستند، کلاس درس معمولا میگذشت به حرف و حدیث و آشنایی همه میگفتند که تو دیگر عوض شده ای و خودت نمیفهمی که یعنی چجور شده ای....
Jan 04, 2018
همه نگفتن ها
00:18:21
پاسخگوی شماره 234 بفرمایید. نه ! جادوی آن لحن ، چو نسیمی هنوز می پیچد در سرم . تمامی ندارد . پی گردباد شدن می رود گویی. لذتش مدام است. درد دارد! مرور غالبا دردناک است. سوال مشو. کدامین درد را مپرس . لنگه دارد مگر ، آن درد که لذتش مدام است؟! گم مشو! کج مرو! جسم درد را منظورم نیست...
Jan 04, 2018
مثل تکان گهواره
00:05:30
داستان مثل تکان گهواره با صدای نوشین فراحمدی کافیست کمی ساز زدن بدانی تا بفهمی چه میخواهم بگویم... وقتی تمام زندگی ات از راه ساز زدن بگذرد سخت میشود وقتی که انگشت اصلی ات را نگاه میکنی ببینی به دو نیم تقسیم شده و خونیست که ازش سرازیر میشود، دکتر هم جواابم را نمیداد دکتر فقط به من بگو که آیا دوباره میتوانم ساز بزنم؟؟ و باز سکوت و معاینه....
Jan 04, 2018
انار فصل ندارد
00:16:44
داستان انار فصل ندارد با صدای محمد امین چیتگران خانمی سوار تاکسی شد وقتی که نشست راننده بهش گفت چه رژ خوشرنگی دارید، خانم مسافر جواب داد ممنون، راننده گفت لباتونو برجسته کرده، خانم مسافر آینه ی ماشین رو پایین کشید و به خودش نگاهی کرد... موقع پیاده شدن راننده تاکسی شماره اش را داد به خانم مسافر و گفت هروقت تاکسی خواستید بهم زنگ بزنید.. به نظر شما راننده زن بود یا مرد؟؟؟
Jan 04, 2018
رهایی از چمباتمگی
00:26:05
داستان رهایی از چمباتمگی با صدای آرش بابایی تجویز دکتر انتخاب یک همراه و همدم بود، طی تماسی با دوست صمیمی تمام گزینه هارو چک کردیم و به ناکارآمدی همه شان پی بردیم... و حالا رسیدیم به گزینه ی...!
Dec 20, 2017
آنتارکتیکا 89 درجه جنوبی
00:03:44
داستان آنتارکتیکا 89 درجه جنوبی با صدای مهرناز احمدیان من هیچوقت دوست نداشتم سوار هواپیما بشم اما نه از ارتفاع میترسیدم نه از سقوط کردن فقط وسط تکون شدید چاله های هوایی کسی رو نداشتم که دستشو بگیرم، چاله های هوایی تنهاییمو محکم تر میکوبه تو سرم...
Dec 20, 2017
آلبالویی
00:15:21
داستان آلبالویی با صدای علیرضا عباسی مادرم میرقصید اما نه با هر آهنگی دقیقا برعکس خاله شهلا، اون با هر آهنگی میرقصید و... مادرم فقط با آهنگ هایی که متن خوبی داشت میرقصید آن هم چه رقصی، فقط در هوا نیم دایره میکشید. منم که حرفی میزدم میگفت میگفت اون خاله شهلاس من منم... بابا میگفت از خاله شهلا خوشش نمیاد جلفه، بد لباس میپوشه... اما مامان عاشق خاله شهلا بود.
Dec 20, 2017
پوتین واکس خورده
00:10:37
داشت با خودش درد و دل میکرد که صدای آژیر قرمز توی گوشش پیچید دوید... مینا را بغل کرد و به طرف اتاق دیگر دوید و بعد رفت سمت زیر زمین حالا دیگه عادت کرده بود، اما نه به نبودن محسن... با هر انفجار گوش های مینا را میگرفت که مبادا بترسد اما گوش های او را چه کسی میگرفت. داستان "پوتین واکس خورده" نویسنده : طاهره (نویسنده تمایلی به بردن نام خود نداشتند) خوانش : شهره سلطانی
Dec 19, 2017
نقل چند سال دوری و دیری
00:17:53
داستان نقل چند سال دوری و دیری با صدای آرش بابایی نقل چند سال دوری است و دیری، نقل بزرگ شدن است با خاطرات، نقل چین صورت است و چروک دل ، نقل حسرت است نقل بی سر و سامانی و درد ها و درمان هایمان... تو را از دور میبینم که میخندی و می آیی داستان "نقل چند سال دوری و دیری" کرشمه اول نویسنده و خوانش : آرش بابایی ساز و آواز : آرش بابایی استودیو : محزون مسترینگ : شاهین پژهان
Dec 19, 2017
برو به چاه بگو
00:07:18
داستان برو به چاه بگو با صدای مریم صادقیان شوهرم یک روزه خان است، دستی به قلم دارد وبا سور دادن به مریدانش آنها را را وادار میکند در روزنامه ها از اوو تجلیل کنند اما آنچه مینویسد سر سریت، سطحی ست ژرف نگر نیست و خودش رو پیشکسوت روشنفکر ها میداند... اگه این داستان رو بشنوید شاید پیش خودتون بگید شوهر من دیوانه است...
Dec 19, 2017
یادداشت های یک پرخور
00:13:46
یادداشت های یک پر خور را می شنوید با صدای پویا پزشکیان من چاقم، به طرز مشمئز کننده ای چاقم، انقدر چاقم که نمیشه تصورش رو کرد چربی چربی چربی.... امان از چربی های حال به هم زن که تمام وجودمو گرفته آقای کا هم چاق بود بهش میگفتن گامبو، بالن، چاقالو... آقای کا تصمیم به رژیم گرفت و... فکر میکنید روز مرگش فریاد میزد و چی میگفت؟؟ براتون میگم، اینم میگم که من چرا چاق شدم
Dec 19, 2017
سرباز
00:08:03
از وقتی شروع کردن بهت یاد دادن دو دو تا چهار تا ، تو هم شروع کردی به جمع و تفریق و ضرب و تقسیم این که چجوری دوران سربازی اجباریتو عقب بندازی. از همون موقع ها از سیب زمینی پوره شده بدت اومد. به عدسی لب نمی زدی. به آش مادربزرگ هم با علاقه نگاه نمی کردی. از همون موقع ها هر وقت نمره هات کم می شد بهت می گفتن الان سیکل هم نداری. درس نخونی با این وضعیت بری سربازی ، باید توالت تمیز کنی. واسه همین درس خوندی و درس خوندی... داستان "سرباز" نویسنده : غزاله دلفانی خوانش : سیدمهدی مختاری
Dec 19, 2017
فروزان
00:07:33
می خوام از فروزان براتون بگم. فروزان یک قهرمانه. حتما ذهنتونو آماده کردین که بشنوین اون در فلان رشته یا فلان شغل یا فلان هنر یا،یا،یا...اوله ! اما نه. فروزان تا دیپلم بیشتر درس نخوند. باهوش بود و پدر مادرشم هر دو باسواد بودن ولی تا دیپلم بیشتر درس نخوند. پدرش ارسلان نویسنده بود و دبیر، مادرشم شعر می نوشت... داستان "فروزان" نویسنده :سحر (نویسنده علاقه ای به بردن نامشان نداشتند) خوانش: شهره سلطانی
Dec 19, 2017
نمی دانم برزیل برد یا اسکاتلند
00:12:46
پای چپش را از کفش بیرون آورده و انداخته بود روی پای راستش و با جورابش ور می رفت. چند لحظه یک بار با هر دو دست ساق پایش را فشار می داد و ساطوری ضربه می زد . انگار به چنجه های سیخ شده ساطور می زد. نگاهم به ساق پایش بود که گفت این تلویزیونم داره خودشو می کشه واسه زلزله . حالا وسط فوتبالم می خوان خبرشو بنویسن! ... داستان "نمی‌دانم برزیل برد یا اسکاتلند" نویسنده و خوانش: امیر پروسنان
Dec 19, 2017
هواپیما با او طوری حرف می زد گویی شعر می خواند
00:26:16
آن روز بعد از ظهر زن از او پرسید. این عادت قدیمیه که با خودت این طوری حرف می زنی؟ او درحالی که نگاهش را از میز می گرفت سوال را از مرد جوان پرسید. انگار این فکر همان لحظه به مغزش خطور کرد. اما مسلما این گونه نبود و مدتی می گذشت که این فکر او را به خود مشغول کرده بود... داستان "هواپیما با او طوری حرف می زد گویی شعر می خواند" نویسنده : هاروکی مواراکامی خوانش : پویا پزشکیان
Dec 19, 2017
دندان ها
00:03:43
ساعت نه و بیست دقیقه صبح از خواب بیدار شد. خمیازه کشان خودش را در آینه برانداز کرد. لبخند زد. با خودش گفت : حیف این همه جوونی و خوشگلی نیست که تو تخت خواب تلف بشه؟ صدایی کودکانه از بیرون اتاق گفت... داستان "دندان ها" نویسنده و خوانش : آسمان مصطفایی
Dec 19, 2017
قطره های آب
00:14:33
از اینجا که نشسته ام ، راحت می تونم ببینمش. به خصوص با این دوربین، که او را به من و من را به او نزدیکتر می کند. وقتی دلت خوش باشد و بیکار باشی و همسایه ای به زیبایی او داشته باشی، کارت می شود زاغ سیاهش را چوب زدن. داستان "قطره های آب" نویسنده : فریبا وفی خوانش : آرش محمودی
Dec 19, 2017
افطار با عشق
00:09:31
اواسط رمضان بود و تمامی ساعت های ایران درست ساعت سه بعدازظهر را نشان می دادند. گرما، لب های روزه داران را خشک تر کرده بود. در گرمای 42 درجه تهران، ایستگاه سر اتوبان نیایش که تاکسی های خطی و غیرخطی نگه می دارند، خرماپزان بود! شنیدم دختری به دوستش گفت :" این راننده ها پوستشونو کجا شکلاتی کردن؟" اعتراف می کنم خنده ام گرفت! ... داستان "افطار با عشق" نویسنده : فاروق مظلومی خوانش : فریدون محرابی
Dec 19, 2017
منوچهر مدق به روایت همسر شهید
00:12:11
منوچهر آمد. با یک سبد بزرگ گل کوکب لیمویی. از بس گریه کرده بود، چشم هاش خون افتاده بود. تا فرشته را دید دوباره اشک هاش ریخت. گفت فکر نمی کردم زنده ببینمت. از خودم متنفر شده بودم.علی را بغل گرفت و چشم هایش را بوسید. همان شکلی بود که توی خواب دیده بودش. پسری با چشم های مشکی درشت و مژه های بلند... داستان "منوچهر مدق به روایت همسر شهید" از مجموعه داستان "اینک شوکران" نویسنده : مریم برادران خوانش : سمیرا نعمت الهی
Dec 19, 2017
بابا حاجي
00:09:52
صدای جیغ لاستیک ها ، باز شدن در ماشین، دویدن شوهرخاله بدون توجه به او و دوستاش به سمت در ورودی خونه ، اون هم ساعت 11 صبح وسط هفته و پشت بندش صدای زجه مادر، همه و همه خبر از به هم خوردن مسافرت و نابودی رویای هواپیما سوار شدن برای اولین بار... داستان "بابا حاجی" نویسنده و خوانش : روشنک حیاتی
Dec 19, 2017
زینت و مک لوهان
00:15:52
قضیه از این قرار است که خیلی سال پیش مک لوهان حبیبو کشمش را اتفاقی توی کافه ای در ابوظبی دیده و به حبیبو گفته : هر وقتی برگشتی ایران، به زینت سلام برسون و بگو اگه یه آدم با عرضه ای پا شه یه فیلمی از زندگی روزگار تو بسازه، من تمام کتابام رو از کتاب فروشی ها جمع می کنم و باقی عمرم هم می رم توی دسته جاز پیر و پاتال ... داستان "زینت و مک لوهان" نویسنده : احسان عبدی پور خوانش : مریم آقاجانی
Dec 19, 2017
یک شاخه
00:10:57
وقتی حاج عباس ما را به حیاط ننه زلیخا آورد، تعجب کردیم. پدر، زیر سایه درخت گردو، خشکش زده بود. حاج عباس گفت :"تا دونه آخرشو بریز." پدر به ایوان ننه زلیخا نگاه کرد. پیرزن قوز کرده تو ایوان نشسته بود. پدر گفت : "چه وقت اینو فروخت؟" حاج عباس گفت : " هفته پیش."... داستان "یک شاخه" نویسنده : حسن اصغری خوانش : فاطمه کریمیان
Dec 19, 2017
نارنجی پوش
00:08:24
ساعت 4 صبح است. گاهی وقت ها نیمه شب، در سکوت عجیب و غریبی که تنها عبور ناخوداگاه خواب زده ای از خیابان می تواند سکوت دنیایت را در هم بشکند، انگار زمان می ایستد تا فکر کنی. فکر کنی به همه حسرت های گذشته ات. آرزوهای برباد رفته ات. به ناخودآگاهت... داستان "نارنجی پوش" نویسنده : پارسا ارجمند خوانش : نیما بانک
Dec 14, 2017
ماه عسل
00:15:05
چه ایده ای ! یک ماه عسل آن هم در هندوستان. سرزمین مهارجه ها ، ببرها ، مرتاض ها. بعد از جشن عروسی از آن جایی که هواپیما تا شب پرواز نمی کرد، من و شوهرم به آپارتمانی رفتیم، که در خیابان آملامینیا گرفته بودیم. اتاق خوابش، تنها اتاقی بود که امکانات لازم را برای اقامت و خوابیدن داشت. وقتی به من اظهار عشق نمود، من با صدایی هیجان زده جواب دادم... داستان "ماه عسل" نویسنده : آلبرتو موراویا خوانش : مهرناز احمدیان
Dec 14, 2017
سپرده به زمین
00:15:24
طاهر آوازش را در حمام تمام کرد و به صدای آب گوش داد. آب را نگاه کرد که از از پوست آویزان بازوهای لاغرش با دانه های تند پایین می رفت. بوی صابون از موهایش می ریخت. هوای مه شده ای دور سر پیرمرد می پیچید. آب طاهر را بغل کرده بود. وقتی که حوله را روی شانه هایش انداخت احساس کرد کمی از پیری تنش به آن حوله بلند و سرخ چسبیده است و واریس پاهایش اصلا درد نمی کند... داستان "سپرده به زمین" نویسنده : بیژن نجدی خوانش : پویا پزشکیان
Dec 12, 2017
مادرم پشت شیشه
00:13:58
به آبجی اشرف گفتم می رم خونه کتابامو بیارم . بهش دروغ گفتم. اگه می گفتم می خوام برم عکس مامانو از توی آلبوم بردارم ، نمی ذاشت. دهنشو کج می کرد و یه چیزی هم بهم می گفت. آخه مامان من زن بابای اونه. از وقتی هم مامان افتاده اون تو چشم دیدنشو نداره. تازشم ، نمی دونه مامان چطوری شده. یعنی می خوای از کجا بدونه. آدم باید بره و ببینه. اون وقت باور می کنه. وقتی مامان رو گرفتن ، اشرف اومد خونه ... داستان "مادرم پشت شیشه" نویسنده : فریبا وفی خوانش : غزال صداقت
Dec 12, 2017
مرگ رنگ
00:14:01
خودکار آبی را این بار آنقدر محکم روی کاغذ کشیدم که پاره شد. جوهر سه خط آخری که نوشته بودم آنقدر قطع و وصل بود که کلمات معلوم نبودند. هر دو را انداختم توی سطل آشغال. خودکار افتاد روی کاغذ. چشمم که به مغذی داخلش افتاد، دلم برایش سوخت. داخلش یک قطره جوهر هم نمانده بود. آنقدر خالی بود که اگر سر پلاستیکی آبی رنگش نبودف حتی نمی شد فهمید که از اول چه رنگی بوده. سبز، مشکی، قرمز یا آبی ؟ آن روز صبح که از خواب بیدار شدم... داستان "مرگ رنگ" نویسنده و خوانش : مائده مرتضوی
Dec 12, 2017
آژانس شب
00:09:55
مردی با موهای رو به سفیدی سوار اتوبوس شد. با دیدن افتخار خانم پشت فرمون تعجب کرد و پرسید، خانم راننده من یه سوال دارم از خدمتتون . خواهش می کنم . بفرمایید. اگه چرخ اتوبوس شما پنچر شه، شما، یعنی به عنوان یه زن می تونین لاستیک پنچر رو عوض کنین؟ نه می گم پنچر گیر بیاد عوض کنه. مرد مسافر که منتظر این پاسخ بود، سریع گفت: شما که نمی تونین چرخ پنچر رو عوض کنین چرا پشت فرمون اتوبوس نشستین؟ ... داستان "آژانس شب" نویسنده : فاروق مظلومی بر اساس قصه ای از افتخار فاتحی خوانش : نیما بانک
Dec 12, 2017
شب یلدای آقای نویسنده
00:38:11
دلم خوشست که نامم کبوتر حرم است. باور کن نامت را سی باره نوشته ام و پاک کردم. هی نشستم و فکر کردم هی فکر کردم و پاک کردم. برای من که دیگر هیچ بهانه ای ندارم که از تو به خودم و برای تو بنویسم ، فقط یک امشب می ماند... داستان "شب یلدای آقای نویسنده" نویسنده و خوانش : محمدامین چیت گران
Dec 12, 2017
آمریکا سرزمین آزاد
00:17:39
هر سال در جشن شکرگزاری همه فامیل جمع می شویم توی خانه مرتضی پسرعمه ام. مادر خوراک میگو سنتی درست می کند و می آورد. عمه صدیقه لوبیا پلو با گوشت و عمه فاطمه باقلوای خانگی. بقیه هم غذای مورد علاقه شان را درست می کنند و همه غذاها چیده می شوند کنار بوقلمون شکم پر و مخلفاتش.بعد آخرین اخبار فامیل رد و بدل می شود... داستان "آمریکا سرزمین آزاد" نویسنده : فیروزه جزایری دوما خوانش : سمیرا نعمت الهی
Dec 12, 2017
دستکاری
00:07:41
مدتی بود احساس تنهایی می کردم . دلم یک حیوان خانگی می خواست . از پرنده ها بیزارم چون می دانم عقل حسابی ندارند. اما می توانند پرواز کنند. آخر چه کسی چنین امکانی مثل پرواز را به این بی عقل ها داد. من آدم حسودی نیستم اما خوب اگر قرار بود موجودی بپرد، چرا انسان که اشرف موجودات یا شاید هم مخلوقات است نتواند؟!... دستکاری نویسنده و خوانش : هادی پاکزاد
Dec 12, 2017
قناری باز
00:20:27
تکیه داد به دیوار. به تنها جایی از دیوار که خالی بود و قفسی در کار نبود. گفتم بابابزرگ حالا بین این همه پرنده چرا قناری؟ گفت والا نمی دونم. گفتم یه بار چیزایی گفتی از قناری و عمو حسین و طشت ! درست یادم نیست. بچه بودم خیلی . مثل اینکه از همون موقع عمرت رو گذاشتی پای قناری ها... داستان "قناری باز" نویسنده : حامد اسماعیلیون خوانش : غزال صداقت
Dec 12, 2017
عاشق چشم بسته
00:10:15
نشستم روی یه نیمکت خالی همون اول پارک. هوا نه سرد بود و نه گرم. لکه های بزرگ ابر توی آسمون، با وزش باد دائم فضا رو تاریک و روشن می کردند و فضای فضایی و ناب و به قول خودمون دو نفره . ساعت چند دقیقه ای از 5 می گذشت اما هنوز نیومده بود. شاخه گل رز بلندی که دستم بود رو گذاشتم روی نیمکت و دست کردم توی جیبم و شکلاتی که براش خریده بودم را آروم لمس کردم.اولین بار بود از نزدیک می دیدمش... داستان "عاشق چشم بسته" نویسنده و خوانش : محمد واعظی
Dec 12, 2017
روشنایی شب
00:07:16
پسری 10 ساله بودم که بر اثر یک حادثه متوجه شدم مادر من یک زن قهرمان و بسیار شجاع است. و امروز که 45 سال دارم و 35 سال از آن زمان گذشته ، با رفتارهایی که از او دیدم ، خیلی بیش از گذشته مادرم را یک قهرمان می دانم. نخستین بار که متوجه شجاعت مادر شدم، در یک روز جمعه سرد زمستانی... داستان "روشنایی شب" نویسنده : بهروز بهزادی خوانش : نیما بانک
Dec 12, 2017
زندگی دوگانه کریم
00:37:42
والا به خدا خودمونم راضی نبودیم. هی گفتیم یه تخم مرغ زیر چرخش بشکونه کافیه دیگه. شیرینی هم نمی خوایم. ماشین چینی که دیگه شکرونه نداره. اما کریم آقا ول کن نبود. اصرار که برای پاقدم مبارک شاسی بلندش باید یه رفت و برگشت جاده هراز مهمونمون کنه. بالاخره گفتیم خوب پنجشنبه صبح سه روز مونده به عید هممون رو ریخت بالا. کتابی کیپ هم و رو هم نشستیم تا خود محمودآباد... داستان "زندگی دوگانه کریم" نویسندگان : سروش صحت ، امیرحسین هاشمی ، ایمان صفایی ، زهرا درمان خوانش : یاشار ابراهیمی
Dec 12, 2017
انفجار بزرگ
00:32:29
می گویم چرا کسی زنگ نمی زند بگوید: فضل الله خان ! اولین دندون پسرم کیومرث ، همین امروز صبح نیش زد. می شنوی امین آقا؟ این ها همه شان فقط بلدند نفوس بد بزنند. ناله کنند که : عمه جانم فوت کرده! دنده هام . این دنده راستم . اینجام درد می کنه! آن وقت من حرفی نمی زنم. چندین و چند سال است . می شنوی زن ؟ پای راستم دائم ، انگار که گر گرفته باشد می سوزد. اما من حرفی نمی زنم. رفیق راه پیری من است این درد... داستان "انفجار بزرگ" نویسنده : هوشنگ گلشیری خوانش : پویا پزشکیان
Dec 12, 2017
لاک صورتی
00:17:53
بیش از سه روز نتوانستند امام زاده قاسم بمانند. هاجر صبح روز چهارم بقچه خود را بست و با شوهرش عنایت الله دوباره راه افتادند. عصر یک روز وسط هفته بود. زن و شوهر سلانه سلانه تا تجریش قدم زدند. در آنجا هاجر از اتوبوس شهر بالا رفت و شوهرش جعبه ی آینه به گردن راه نیاوران را در پیش گرفت. در این سه روزی که امام زاده قاسم مانده بودند، نتوانسته بود حتی یک تله موش بفروشد. هاجر شاید 25 سال داشت... داستان "لاک صورتی" نویسنده : جلال آل احمد خوانش : نوشین فراحمدی
Dec 12, 2017
مرا صدا کن
00:11:07
اول اینجا تو آسایشگاه به من می گن حصیر بباف ، نقاشی کن، خط بنویس اما من به کی بگم مادرزاد غواصم . بابام هم غواص بود. بابای بابام . اون هم بابای بابای باباش و بازم بابای باباش. همگی غواص بودند. بچه که بودم وقتی به بابام گفتم من رو کی می بری دریا ؟ بهم نگاه کرد و گفت : بِچه هر موقع قدت اندازه مو شد می بِرومت دِریا. منم بهش نگاه کردم و بی اعتنای نگاه من می رفت که بره دریا... داستان "مرا صدا کن . . ." نویسنده و خوانش : محمدامین چیت گران
Dec 07, 2017
یک آرزوی ساده
00:09:23
ما از اون خونواده هایی نبودیم که بتونیم سه شنبه ها بریم شمال، شلوارک بپوشیم جوج بزنیم با نوشابه ! شمال دور بود. جوج گرون بود. نوشابه هم که اساسا برای ما خوب نبود. فوق فوقش پنجشنبه ها عصر بابامون خونواده چهارنفریشو با یکم لک ولوازم به صورت پرسی سوار موتور قراضه اش می کرد و پت پت پت می روند تا اولین محل قابل اتراق ... داستان "یک آرزوی ساده" نویسنده و خوانش : سلماز آتش افروز
Dec 07, 2017
چشم هایش
00:07:03
غروب یک روز تابستانی بود که پدر زهرا مرد. مثل هر روز روی تخته سنگی نشسته بود و به گاو های ده که از چرای روزانه برمی گشتند نگاه می کرد، که صدای جیغ و شیون از خونشون بلند شد. هربار که کسی توی ده می مرد، همین صدای آشنا رو می شنید. اما این بار صدا بلندتر و جیغ ها سوزناک تر بود. پدرش روحانی بود و نفوذ و محبوبیت زیادی بین مردم ده داشت.از روی سنگ بلند شد... داستان "چشم هایش" نویسنده : علیرضا خمسه خوانش : نیما بانک
Dec 07, 2017
منگی
00:11:12
وقتی عاشق بودم همه چی فرق می کرد. چیزها رو این جوری نمی دیدم. همین آدم نبودم. اغلب به خودم می گفتم : شغل خوبی داری. هر روز صبح موقع رفتن، مادربزرگ رو با محبت می بوسیدم و واقعا فکر می کردم این جا جای قشنگیه. یه جای ساکت و دوست داشتنی واسه زندگی . تو کشتارگاه بهش برخوردم. اونجا کار نمی کرد... داستان "منگی" نویسنده : ژوئل اگلوف برگردان : اصغر نوری خوانش : سمیرا نعمت الهی
Dec 07, 2017
لباس شب
00:10:18
برای پدرم لباس شبی از حریر بنفش برای باکره ای 37 ساله دوخته ام. کتف های زیبا و خوش تراشی داشت. سعی کردم بند هایی که حریر بفش را روی تنش نگه می دارد، در قسمت شانه ها باریک باشد تا زیبایی طبیعی کتف هایش را پنهان نکند. پشت لباس هم با چین هایی لخت تا بالای کمرش باز است. پیرمردهایی مثل من که دوازده سال است با هیچ زنی نخوابیده اند ، چنین زیبایی هایی را خوب درک می کنند. به نظر من هیچ ناکامی و غمی در جهان وجود ندارد که نتوان آن را با نخ و پارچه های رنگی پوشاند... داستان "لباس شب" نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهر موسیقی تنظیم : آرش سلگی
Dec 07, 2017
چندم ارديبهشت
00:08:03
امروز گمونم باید 4 شنبه باشه. 14 یا 15 اردیبهشت 87 . صبح ساعت 5 و خورده ای از خواب پا شدم. کلید دفتر کار توی جیبم جا مونده بود. کلید عزتی، آبدارچیمون. باید زودتر می بردم اداره . قبل از اینکه عزتی برسه. حموم کردم . ریش نتراشیدم. حوصله نداشتم. صورتمم از اصلاح های مکرر ، آش و لاش شده بود. مو زیر پوستم گره گره میشه . لاخ های سفید موهای ریشمم بیشتر شده... داستان "چندم اردیبهشت" نویسنده : علیرضا روشن خوانش : حمیدرضا دانش
Dec 07, 2017
چاه
00:12:07
گرد و غلمبه شده مثل جغد نشسته بود و پشت پهنش را چسبانده بود به دیوار شوره زده. یک جوری میخ شده بود تو صورتم و یکریز مرا می پایید. چشم های عجیب و غریبی داشت. فقط یکی از چشماش تکون می خورد. چشم چپش. وقتی که کله اش را یکوری می کرد تا بهتر ببیند ، مردمک چشم چپش سر می خورد . مثل تیله چرک گرفته ف می چسبید گوشه حدقه. اما چشم راستش این جوری نبود. چون تیله مشکی وامانده اش ، بی حالت ، همان وسط مانده بود و تکان هم نمی خورد. طوری که انگار از پشت پیچ شده بود! دل آشوبه گرفتم. بر و بر نگاهش پر از سکوت بود... داستان "چاه" نویسنده : احمد آرام خوانش : نوشین فراحمدی
Dec 07, 2017
سرهنگ تمام
00:37:22
اگرچه گفتن این مطلب برایم چندان خوشایند نیست ، اما به این نتیجه رسیده ام که توانایی نوشتنم کاملا بستگی به پنجره ای دارد که رو به خانه سرهنگ باز می شود. به نظر ابلهانه می آید اما امروز صبح ، راس ساعت 6 که رادیو برای چندمین بار اخبار کپک زده دیروز را نشخوار می کرد، صدای برخورد میله های آهنی با کفپوش پیاده رو ، بعد از 4 هفته دوباره مرا پشت پنجره کشاند و درست همان لحظه دریافتم که از روزی که سرهنگ پنجره قدی اتاق نشیمنش را باز کرد و تمام فحش هایی که در طول هفتاد سال به گنجینه گوهربار دانشش سپرده بود، در چند ثانیه نثارم کرد، حتی یک کلمه هم ننوشتم... داستان "سرهنگ تمام" نویسنده : آتوسا افشین نوید خوانش : غزال صداقت
Dec 07, 2017
درد مشترک
00:19:49
امروز فهمیدم که رفته ای . درست بعد از دوسال و چهار ماه و دو روز . انگار یک نفر همه دنیا رو بلند کرد و کوبیدش توی سر من. درست روی همین موهای کوتاه پسرانه ام که همین یک هفته پیش بابت هایلایت شرابی شان درست و حسابی پیاده شدم. امروز جلوی در مجتمع که رسیدم غروب بود. باران بیست و نه اسفند می ریخت روی تمام خیابان ها . می دوید روی جوب ها و حتی از روی کلفتی سوئی شرت سفید من هم رد شده بود و می فهمیدم که دست می کشد روی تنم. تو تا همین امروز نرفته بودی... داستان " درد مشترک" نویسنده و خوانش : سحر ببران
Dec 07, 2017
فرانکفورت مثل تهران نیست
00:09:32
گاهی فقط سکوت حرف می زند. یعنی بهتر از ساکت بود تا اینکه همه حرف های دلت را به کسی بگویی و بعد همان حرف ها، چماق شوند و توی سرت بزنند و هزار بار از خدا بخواهی که کاش خفقان گرفته بودی و یا اصلا حرف نمی زدی! همان روز صبح که سرگرد تازه سرهنگ شده با آن کله کچل و ریش بورش گفت : اگه من جای فرماندت بودم، می فرستادمت جایی که بفهمی خدمت یعنی چی ! ... داستان "فرانکفورت مثل تهران نیست" نویسنده و خوانش : امیر پروسنان
Dec 07, 2017
لنگه به لنگه
00:11:49
بعضی صبح ها که از خواب بیدار می شدم ، دلم می خواست با پیرهن خواب کهنه ، موهای شانه نکرده و جوراب های لنگه به لنگه ، جلوی تلویزیون بنشینم و کارتون تماشا کنم. کارتون های والت دیزنی رو دوست داشتم. دلم می خواست انگور بی دانه جلویم بگذارند و در دنیای دختر خاکستر نشین، زیبای خفته و سفید برفی و هفت کوتوله غرق شوم. دلم می خواست دختر خاکستر نشین... داستان "لنگه به لنگه" نویسنده : زویا پیرزاد خوانش : شیوا هندی
Dec 07, 2017
بلقیس مهرجو
00:12:34
دوباره خواب از سرم پریده بود. از لای پرده زرشکی اتاق یه ستون محکم و ثابت از نور خورشید افتاده بود روی بدنم. از بالای پیشونی تا زانو. چشم راست من رو هم گرفته بود زیرش و نمی ذاشت که به خواب بره. واسه همین کلا قید خواب رو زدم. از روی تخت خواب بلند شدم و رفتم داخل آشپزخونه تا قهوه دم کنم. قهوه جوش رو آماده کردم و ... داستان "بلقیس مهرجو" نویسنده و خوانش : سیدعلی شانه ساز
Dec 07, 2017
تصویری از یک عشق
00:16:00
این کیست که مثل ستون های دود از بیابان برمی آید و به مر و بخور و همه عطریات تاجران معطر است . باب سوم آیه ی شش غزل غزل های سلیمان. مرد به کفش های زن خیره می شود که نقش اژدهای سرخ داشته . می پرسد: خانم روی کفش های شما... داستان "تصویری از یک عشق" نویسنده : ابوتراب خسروی خوانش : نوشین فراحمدی
Dec 05, 2017
شما سیروس را ندیدید؟
00:16:40
سیروس یه دسته گل گنده می خره می ره خواستگاری . خونواده عروس خانم اول می پرسن : چن سالته ، شغلت چیه ، ماشین داری ، خونه داری ، همه رو سیروس مثه بلبل جواب می ده. می گن باریکلا ، آفرین! به به . فقط بگید آقای دوماد کلسترولشون چقدره؟ یه وقت سکته نزنه دخترمون بیوه بشه؟! سیروس می گه ... داستان "شما سیروس را ندیدید" نویسنده و خوانش : احسان رضایی
Dec 05, 2017
از اول دو سانتی کج بود
00:30:43
دم غروب بود. خسته بودم و مزه سیگار بعد از کار در دهانم به تلخی میزد. فکر کردن به خرابی های رانای فکسنیم صورتم را توی آینه ماشین دلخور می نمود. توی آینه دیدمش . پرشیای مشکی کند کرد و در سمت چپ یا راست عقبش باز شد. عقب را حتم دارم. اما امان از این قانون آینه ها . انگار کنی کسی هولش داده باشد بیرون ... داستان "از اول دو سانتی کج بود" نویسنده : فرید حسینیان تهرانی خوانش : غزال صداقت
Dec 05, 2017
شبنم ثانیه ها
00:15:15
برای چشم هایی که انتظار، شبنم خیزشان کرده است. داشت می مرد . اما نه از انفجار زمین و نه حتی با تیر خلاص آن عراقی ها. بلکه از خوشحالی . حتی نتوانست پا بر زمین بگذارد. چرخ بود که بر آسفالت فرودگاه رانده می شد. ویلچر. کاش می توانست. کاش می تونستم بدوم. دوید ... داستان "شبنم ثانیه ها" نویسنده : حسن بنی عامری خوانش : معصومه احمدپور
Dec 05, 2017
فلوسی
00:19:14
یکی از شگردهای لازم برای کارآگاه شدن، این است که آدم همیشه ی خدا شانه هایش را بالا بگیرد و قدری قوز کند. به همین علت بود که وقتی این موجود فلک زده ای موسوم به ورد باب ووک ترسان و لرزان به دفتر کار من آمد، و کارت شناسایی اش را روی میز گذاشت، می بایست فی الفور با آن احساس سرمایی که یکهو ستون فقراتش را لرزاند، اعتماد می کردم. گفت ... داستان "فلوسی" نویسنده : وودی آلن خوانش : آرش بهرامی ، بهنام خادم ، محسن مرادی ، حسین شرفی
Dec 05, 2017
پدر نایبعلی
00:06:30
پدر نایبعلی بودن ، یک اندوه مضحک بود. پدر یک دیوانه بودن . یک منگول که هیچ آزاری برای دیگران ندارد. و سعی می کند که به دیگران کمک هم بکند. اما کسی کمک او را نمی پذیرد. چون دیوانست. همین . نایبعلی از آن دیوانه ها بود که حسابی تربیت شده بود. هیچ وقت کثیف نمی گشت و همیشه کت و شلوار می پوشید. طبیعت چیزی بزرگ به او و خانواده اش بدهکار بود. آن هم شعور او برای منفعت طلبی بیش از حدی بود که آدم های عاقل داشتند. داستان "پدر نایبعلی" نویسنده : بهروز انوار خوانش : بهنام خادم
Dec 05, 2017
مهر مادربزرگ
00:04:51
آدم ها بوی خاص خودشان را دارند مثل اثر انگشت. کاش می شد از بو ها هم بایگانی درست کرد. مثلا مادربزرگم بوی مهربانی میداد. فرقی نمی کرد کجا باشد. خواب باشد یا بیدار. مریض باشد یا سرحال . بویش مثل ادکلن های فرانسوی جذاب بود. نگهبان ، رفته گر، میوه فروش و راننده آژانس همه عاشق او بودند... داستان "مهر مادربزرگ" نویسنده : روزبه محمدی خوانش : آرین حسین زاده
Nov 29, 2017
کجا می روی ؟
00:17:47
همان جا کنار اتوبان وقتی زیر تیغ آفتاب مردادماه پیچیده در پتویی ضخیم می لرزدم، فهمیدم چیزهایی که می خواهیم و چیزهایی که یادمان هست زندگی ما را ساخته است. ما همان چیزهایی هستیم که به یاد داریم و می خواهیم... داستان "کجا میروی" نویسنده : سروش صحت خوانش : سعید عسکرزاده
Nov 29, 2017
کباب غاز
00:26:43
معلوم بود که فکر و خیال مصطفی جای دیگر است. بدون آنکه اصلا به حرف های من گوش داده باشد، دنباله افکار خود را گرفت و گفت : اگر ممکن باشد شیوه ای سوار کرده که امروز مهمان ها دست به غاز نزنند ، می شود همین غاز را فردا از نو گرم کرده دوباره سر سفره آورد! ... داستان "کباب غاز" نویسنده : محمدعلی جمالزداه خوانش : ستاره حاجی زاده
Nov 29, 2017
داستان شب پدر
00:28:21
اشک ها که آپلود نمی شوند! آدم ها غمگین تر از عکس هایشان هستند. غمگین تر از اینستاگرام و تلگرام . آدم های دوران عکس های کاغذی هم همین بودند. لبخند های هیچ آلبومی راست راستکی نبود. چه کسی از گریه های خودش ، از اشک های خودش عکس می گیرد. چه کسی پیدا می شود که عکس قلب شکسته اش را برای پروفایل تلگرام انتخاب کند. روزهای بد توی آلبوم نمی آیند. روز های بد توی اینستاگرام و تلگرام هم نمی آیند... داستان: "داستان شب پدر" نویسنده: علیرضا ایرانمهر خوانش: محمدامین چیت گران
Nov 29, 2017
حمید آقا چراغچی حرم امام هشتم
00:09:35
مشهدی شدن ، یه دل مشتاق و چند روز زحمت سفر و چند منزل بیتوته و هفت تا کفش آهنی و هفت تا عصای آهنی می طلبه گل بهار ! اما براورده کردن آرزوی یه پیرزن آرزومند ، صد سال عاشقی می خواد... داستان "حمیدآقا چراغچی حرم امام هشتم" نویسنده : شرمین نادری خوانش : زهرا عنایتی
Nov 29, 2017
برکه من
00:06:38
گفتم مبادا سرما بخوری ؟ اما به فکر خودم بودم . این من بودم که گرما می خواستم . گرمای او را! ... داستان "برکه من" نویسنده : حسین سناپور خوانش : زهره زنگنه
Nov 29, 2017
دردهای خیس
00:22:20
خیره شد به عکس های عروسی لعنتی که هنوز روی میز توالتش بودند. از حماقتی که باعث لبخند زدنش در تمام عکس های عروسی اش شده بود ، لجش گرفت... داستان "دردهای خیس" نویسنده و خوانش : سارا آراسته
Nov 29, 2017
شراب خانه
00:20:44
آدم ها در زندگیشان لحظاتی را تجربه می کنند که عجیب سخت می گذرد. آن قدر سخت که دیگر نمی توانند با کسی حرف بزنند. از سر ناچاری لیست تماس ها و مخاطبین تلفن های همراهشان را جستجو می کنند و هیچ کس نیست! نه . هیچ کس نیست . و بعد ناخوداگاه پرت می شوند میان هرازلوی درونشان و هیچ کس هم نمی فهمد در جواب پرسش دیگران از آن ها که حالشان را می پرسند، مجبورند سری به نشانه تایید این که حالشان خوب است تکان بدهند و سعی می کنند چشم هایشان را مخفی کنند تا کسی آن ها را نبیند... داستان "شراب خانه" نویسنده و خوانش : محمدامین چیت گران
Nov 29, 2017
انگار من نیستم!
00:07:26
من چشم هایش را می فهمیدم و خوب می دانم تمام وزن این زندگی را یک نخ پوسیده تحمل می کند. نخی که هر لحظه ممکن است با جمله ای پاره شود و زندگیمان را شبیه یک کریستالی که بر روی زمین سخت می افتد ، رها کند تا به هزار تکه تقسیم شود. وبرای همیشه رفتن و باز نگشتن و برای پاره کردن این نخ چه فرصتی بهتر از الان! ... داستان "انگار من نیستم" نویسنده و خوانش : کورش محمدی
Nov 29, 2017
دو روز مانده به پایان جهان
00:06:16
بعد با خودش گفت وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد. بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم. آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید. و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود... داستان "دو روز مانده به پایان جهان" نویسنده : عرفان نظرآهاری خوانش : فائزه تاج فرد
Nov 28, 2017
گردنبندی ممتد به سقف
00:03:51
انقلاب که شد در سالن های تئاتر رو بستن و ما رو انداختن بیرون. مام از اون موقع با زباله های آتیشی که تو دلمون روشن شده بود، صورتمون رو سیاه کردیم و شدیم حاجی فیروز . سیاهی صورت زد به دلو سیاهی دل زد به زندگیمون . هرکی مارو می بینه فکر می کنه از دل خوشه که داریم بین این ماشینا تو این ترافیک لعنتی بالا و پایین می پریم. بگذریم . دلم برای صدای فرهاد تنگ شده... داستان "گردنبندی ممتد به سقف" نویسنده و خوانش : مهرشاد قصابی فرد
Nov 28, 2017
قصری در پیرنه
00:04:12
البته هجوم این افکار اتفاقی نیست. ترجیح میدهم آن را نوعی هوشیاری بنامم. چون یکدفعه چیزی از تجربه های خفته قدیمی در ذهنم بیدار شد. تجربه های حسی و تصویری از زمانی که بیست و چند ساله بودیم و برای گردش کنار دریا می رفتیم . تقریبا مثل حلقه فیلم از اتفاقاتی که یادم نمی آید فیلمبرداری شده باشد. جالب این که فیلم صامت نیست. چون صدایت را هم می شنوم. صدای خنده و حرف هایت در گوشم می پیچد. صدای باد و آواز پرندگان را هم می شنوم. علاوه بر آن بوی موهای بلند سیاهت را هم استشمام می کنم. بوی دریا و بوی تو ... داستان "قصری در پیرنه" نویسنده : یاستین گوردر برگردان : مهرداد بازیاری خوانش : مریم تقی زاده
Nov 28, 2017
ویل
00:12:10
مردی که فقط چند ماه از عمرش باقی مانده ، امیدوار است انسان های نیکوکار و خوب از دخترش نگهداری کنند. 6 ساله چشمان آبی ، موهای بور فری ، فقط اشخاص معتبر. همان طور که ویل انتظار داشت ، خانم و آقایی با اتومبیل بسیار بزرگ و شیک آمدند. لباسهایشان هم همانطور که ویل انتظار داشت ، فاخر و گران بها بود. با خودشان دختر کوچکی هم آورده بودند که با خوشحالی داد زد: این قراره خواهر من بشه ؟ .. داستان "ویل" نویسنده : زونا گیل خوانش : سلیمان جهان بخشی
Nov 28, 2017
بیداری
00:07:58
با شتاب از ماشین پیاده شد و به سمت چهارراه دوید و دست هایش را به نشانه ایست بالای سرش تکان داد و فریاد ولی هیچ کس او را نمی دید. انگار وجود نداشت! بعد از مدتی تکرار این کار خسته شد و برگشت و به ماشینش تکیه داد. داستان "بیداری" نویسنده و خوانش : مهرداد بخارایی
Nov 28, 2017
یک کاف بی سرکش
00:14:06
نامه زنی به شوهر الکلی اش نوشته است حالا از شب تا صبح بنشین به قول خودت آب حیات بزن . رفیعی و بنان گوش کن و مزخرف بنویس . زن و بچه می خواهی چه کار ؟ ما هم بالاخره یه خاکی به سرمان می ریزیم. کی میداند از مردی فقط بوی تن مردها را داری . از خرج و برج خانه که خبر نداری ! داری ؟! ... داستان "یک کاف بی سرکش" نویسنده : سعید عباس پور خوانش : پگاه عباس پور
Nov 22, 2017
همین چند روز پیش
00:26:23
همه تعریف کنان همیشه ایام دست تشویق به کارهایم زده بودند و گلی بر گردن جانم نهاده ، اما از کودکی هر روز تشویق برایت کابوس شود را می فهمی ؟! توقع چشمان انتظار را که هر لحظه فتحی جدید از تو می خواهند چه ؟! سطوح توقعاتشان از من بی انگیزه کورشان کرده بود و می پنداشتند که خواهان پیروزی افق های دست نایافته منند. بی آنکه بفهمند خفه شدن در باتلاق تشویق ها هیچ سودی برایم ندارد و نخواهد داشت... داستان "همین چند روز پیش" نویسنده و خوانش : محمد ذاکرحسین
Nov 22, 2017
دیوانه بازی
00:16:15
آدم با دیگران نمی تونه رشد کنه. آدم فقط با گریختن از چنگ عشقی که نسبت به ما ابراز می کنند می تونه رشد کنه . عشقی که گمان می کنند برای شناختن ما کافیه. آدم فقط با انجام کارهایی بدون حساب و کتاب پس دادن به اون ها می تونه بزرگ بشه. تازه اگر هم حساب و کتاب پس بدن، سر در نمیاره. چون اون کارها با اون قسمت از آدم پیدا می شه که ناپیدا و دست نیافتنیه. بخشی که زیر شنل پوشاننده عشق که به روی شونه هایمون انداخته ، قرار نگرفته... داستان "دیوانه بازی" نویسنده : کریستین بوبن برگردان : پرویز شهدی خوانش : یاشار ابراهیمی
Nov 22, 2017
رد پاهای ما روی برف
00:10:03
وقتی جلوی رویم بودی نگفتم چقدر دلتنگت بودم. دلتنگ یک بار دیگر با تو حرف زدنم . برایت نگفتم برای اینکه ببینمت مردد بودم. نگفتم از تو چنان تصویر مقدسی در ذهنم ساخته بودم که هیییچ کس . حتی خودت! حق نداشت به آن تصویر نزدیک شود. که هر نزدیک شدنی ، خراب کردنش بود... داستان "ردپاهای ما روی برف" نویسنده : آزیتا ملکی خوانش : مژده موسوی
Nov 22, 2017
مردی که برنگشت
00:14:26
شب اول که ابراهیم نیامد ، تا صبح خواب به چشمش نیامد و هی از این دنده به آن دنده شد. تا سپیده صبح که هول هولکی پاشد احمدی و ممدی رو به زور از جا بلند کرد. یکی یک تکه نان داد دستشان . چادرش را انداخت سرش و تا سر پل تجریش برسد، همه اش را دوید. تو اتوبوس که نشست تازه به صرافت افتاد که یکی از بچه ها می توانست روی زانویش بنشیند و یکیم کنارش بایستد! اصلا زن جماعت کم عقل است. کاش خدا زن جماعت را اصلا خلق نمی کرد!!!... داستان “مردی که برنگشت" ‏‎نویسنده : سیمین دانشور ‏‎خوانش : نوشین فراحمدی
Nov 22, 2017
شکلات با شراب سرخ
00:13:56
گفتم اگه آدم به همین سادگی ، فقط با چندتا اصل کلی در همه جعبه های دنیا رو باز کنه که دیگه زندگی فایده ای نداره ، جذابیتی نداره ، کلا فکر کنم برای همینه که زندگیاتون تو اروپا انقدر بی مزه است. خلاقیت نداره . خواهرم گفت پس باید مثه شماها تو ایران هر روز برای هر کار ساده ای کلی آدرنالین ترشح کنم؟! عزیزم من سلامتی قلبم و دوست دارم... داستان “شکلات با شراب تلخ" نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهر
Nov 22, 2017
نوروز به وقت قطب شمال
00:15:34
بیستم مارچ یکم فروردین ! آخر این تقویم را کجای دلم بگذارم که در بیستمین روز سومین ماه سال باید همه چیز نو شود؟! این جا نیمه شب اول ژانویه شور و هیجان واقعی سال نو به دل آدم نمی دهد و نوروز هم که می شود ، تقویم دیگر اولین روز اولین ماه سال نیست . برای همین همیشه یک چشم آدم به تقویم این جا و درس و امتحان و موعد پروژه هاست و یک چشم به تقویم خودمان... داستان "نوروز به وقت قطب شمال" نویسنده و خوانش : سیروس رضوانی فر
Nov 22, 2017
نیمکت
00:11:02
همیشه همین طور بود در اتوبوس ، در صف گوشت یا نان در مطب دکتر یا صف سینما همیشه به آدم های دور و بر نگاه می کرد. برای کشتن وقت یک بازی اختراع کرده بود. به آدم ها نگاه می کرد و از روی ظاهر و حرکات سعی می کرد خصوصیاتشان را حدس بزند. عصبیه، بی دست و پا و ترسوه ، از خودراضیه ، تازه به پول و پله رسیده . بعد زندگی روزمره هرکدام را در سر می پروراند و مجسم می کرد. قاتی اتفاقات و درگیر مسائلشان می شد. شادی هایشان را خوشحالی می کرد و از بدبیاری و غم و غصه هایشان غصه می خورد. داستان "نیمکت" نویسنده : زویا پیرزاد خوانش : سعید عسکرزاده
Nov 22, 2017
دهل و لگن
00:19:04
اگر تو هم با میترا خواهرم بروی بازارچه و ماهی فروش بی تربیتی بهت بگوید خانم ماهی! چکار می کنی ؟! پدرش را در می آورم . آدم پررو و بی حیا را باید کتک زد . خوب آنها هم همین کار را می کنند . باید بروی پول ماهی را بدهی . - نمی دهم تا چشمشان کور شود و به زن و دختر مردم متلک نگویند. نگویند خانم ماهی! مادر درست پسرش را گرفت و کشید و برد که پول ما را بدهد! ما دانه ای 300 تومان می ارزیدیم. داستان "دهل و لگن" نویسنده : هوشنگ مرادی کرمانی خوانش : معصومه احمدپور
Nov 21, 2017
قوی تر
00:15:39
اصلا نمی فهمم چرا زن ها همه در مقابل شوهر من دیوونه ان. حتما فکر می کنن دستی تو استخدام زن های هنرپیشه داره. بالاخره هرچی باشه یکی از روسای اداره است . نباید تعجب کنم. تو خودت هم همه حیله هات رو در مورد اون به کار بردی . من هیچ وقت به تو اطمینان نمی کردم ولی الان می فهمم زیاد هم نمی تونست به تو علاقه داشته باشه. تو همیشه یه طوری رفتار می کردی که انگار داری باهاش لج می کنی . سکوتی برقرار می شود. هر دو حرکتی از روی دستپاچگی می کنند. خانم ایکس ادامه می دهد: چرا امشب نمیای خونه ما امیلی ؟ فقط برای اینکه به من ثابت کنی احساساتت کاملا معمولیه. یا لااقل بر ضد من نیست! ... داستان "قوی تر" نویسنده : آگوست استرینبرگ برگردان : احمد پوری خوانش : مرضیه مهاجر
Nov 21, 2017
در کمال پرتقال
00:20:43
• S1(8:34) یک شب با گریه مادرم از خواب بیدار شدم از لای در پدر را دیدم که به مادرم می گفت. معطل نشو! روی میز یک کارد بود. همان که مادرم با آن گوشت تکه می کرد. بعد پدرم چرخید و تقریبا به نجوا رو به مادرم گفت : قاچم کن! مادرم گریه می کرد و پدرم با اندوهی غیرقابل وصف از او می خواست قاچش کند. آن هم به دو قسمت مساوی. بعد نظرش عوض شد و گفت : نه . 4 تکه ام کن ! نمی دانم آن دو تکه اضافی سهم که بود! ... داستان "در کمال پرتقال" نویسنده : هادی کیکاوسی خوانش : غزال صداقت
Nov 21, 2017
آبجی خانم
00:15:46
از همون بچگی آبجی خانم رو مادرش می زد و باهاش می پیچید ولی ظاهرا روبروی مردم ، روبروی همسایه ها براش غصه خوری می کرد دست رو دستش می زد و می گفت : "این بدبختی رو چه بکنم ها؟ دختر به این زشتی رو کی می گیره. می ترسم آخر بیخ گیسم بمونه . یه دختری که نه مال داره نه جمال داره نه کمال ! کدوم بی چاره است که اون رو بگیره؟! از بس که از این جور حرفا جلوی آبجی خانوم زده بودند ، اونم به کلی نا امید شده بود و از شوهر کردن چشم پوشیده بود. داستان "آبجی خانم" نویسنده : صادق هدایت خوانش : سحر برنا
Nov 21, 2017
نامه سرگشاده به گاری کوپر
00:20:17
رفاه بیش از حد حماقت می آورد. رفاه اعتیاد آور است و اینجا این را خوب فهمیده اند. اما سرشان را کرده اند زیر برف خوشی ها و پول آزادی و صدایشان هم در نمی آید . هر روز یک نفر به سرش می زند برود توی یک مغازه تفنگ فروشی و انگار که شیر و تخم مرغ یک تفنگ می خرد تا امنیت داشته باشد. تا بداند آزاد است و از این آزادی لذت ببرد. و در این میان کسانی هستند که حتی با هلی کوپتر 20 دقیقه راه است تا از شهر به کاخ محل زندگیشان برسی. آن هایی که با پول همین تفنگ ها ، ده ها بادی گارد را دارند تا امثال آن عصبانی ها کار دستشان ندهند. این جا همه آزادند. داستان "نامه سرگشاده به گاری کوپر" نویسنده و خوانش : سیروس رضوانی فر
Nov 21, 2017
سه شنبه خیس
00:21:48
هفت سال پیش سیاوش ریحانی پدر ملیحه پشت انبار سیب زمینی زندان به تیرک چوبی بسته و تیرباران شده بود. البته شیلنگ آب را روی تیرک گرفته و آن را شسته بودند . البته باران نگذاشته بود که خون روی علف های کنار تیرک پینه ببندد ... داستان "سه شنبه خیس" نویسنده : بیژن نجدی خوانش : مهرداد عارفانی
Nov 21, 2017
راز
00:11:16
معلم توی کلاس برای بچه های یک شکل مقنعه سفید روپوش طوسی از نعمت های الهی گفته بود.از دست ، پا، زبان، گوش و چشم و ... شیوه به کار گیری خوب و بد هر یک را با آب و تاب بیان کرده بود و گفته بود در روز محشر چگونه هر عضو علیه انسان یعنی صاحب خودش شهادت می دهد. داستان "راز" نویسنده : سعید عباس پور خوانش : پگاه عباس پور
Nov 21, 2017
هشت نحس
00:08:10
هشت هفته بود که تنها زندگی می کرد . روز دادگاه طلاقش بود و داشت ریشش را می تراشید. صدای تلفن که بلند شد ، در حمام را نیمه باز کرد و سرش را بیرون آورد. گردنش را کج کرد و گفت بسه تو رو به مقدساتت قسم دست از سرم بردار . جینو تو بگو من نخواهم با این زن زندگی کنم ، به کی باید بگم؟ داستان "هشت نحس" گوشه ای از کتاب "مرگ خاموش آقای نویسنده" نویسنده و خوانش : امیر پروسنان
Nov 18, 2017
سنگی که دلش لک زده بود که خودش را بخاراند
00:08:25
بر بلندترین جای یک روستای کوهستانی ، کنار یک شیب تند، یک سنگ بزرگ بود. هرچه بیشتر آن جا می ماند، بیشتر از پیش خزه و گل سنگ تنش را می پوشاند و هر چه بیشتر خزه و گل سنگ تنش را می پوشاند، بیشتر از پیش تنش بنای خاریدن را می گذاشت. هر وقت توکایی بر پشتش می نشست و بنا می کرد بر نوک زدن گل سنگ ها و خزه های پشتش ، حسابی گل از گلش می شکفت و از فرط سبکباری آرام می گفت آخی ی ی ی ی... داستان"سنگی که دلش لک زده بود خودش را بخاراند" نویسنده :فرانتس هولر برگردان : علی عبدالهی خوانش : حمیدرضا دانش
Nov 18, 2017
شب بدری
00:21:17
• S1 9:20 اگر روز بود بهتر می توانست به خودش برسد. کاش دانسته بود که مرد امشب می آید. کاش کسی به او خبر داده بود. قابلمه و فانوس را جلوتر کشید. صورتش در آینه نمایان تر شد و زردتر نمود با سرخاب درست می شود. صدای پارس سگی او را ترساند . انتظارش را نداشت . برگشت و باز جلوی آینه تا شد . قلم سرمه دار را بر موژه ها کشید. با شتاب می کشید. تا رسیدن مرد به خانه دقایقی بیش نمانده بود. سیاهی سرمه موژه ها را بلندتر و براق تر می نمود. لحظه ای از قلم زدن دست برداشت و به قرص صورت نگاهی انداخت. حالا نوبت آن یکی چشم است که ناگهان یکی در زد... • داستان"شب بدری" نویسنده :قاضی ربیحاوی خوانش : نوشین فراحمدی
Nov 18, 2017
این برف، این برف لعنتی
00:24:08
کار لجنی بود! پررویی و لچری می خواست و بدپیلگی و زبلی . کثافت کاری بود! حالا که فکرش را می کنم حالم را بهم می زند. اما تنها کاری بود که فوت و فنش را خوب یاد گرفته بودم و همه راههایش را امتحان کرده بودم... داستان "این برف این برف لعنتی" نویسنده : جمال میر صادقی خوانش : معصومه احمد پور
Nov 16, 2017
روزي كه من عاشق شدم
00:10:34
پنجشنبه 14 اسفند ساعت 11 صبح من عاشق شدم! هوا ابری بود و همه باران های عالم سر من می ریخت. گفتن از آن روزی که عاشق شدم چه خوب است. مثل این است که روی ضخمی را بخارانی نه بیشتر! عشق مثل دامنی گر گرفته است به هر طرف که می دومی شعله ور تر می گردی ... داستان "روزی که من عاشق شدم" نویسنده : محمد صالح علا خوانش : فروزان نوری
Nov 16, 2017
این برف کی آمده
00:07:32
یکی بود یکی نبود فکر کرد این برف کی آمده که این قدر روی زمین نشسته . یادش نیامد. دیروز هم بود این برف . مرد نشسته بود کنار پنجره و بیرون را نگاه می کرد از لای پرده های سفید کمی غبار گرفته . دو کلاغ آمدند و روی برف نشستند و نوک زدند و ... داستان "این برف کی آمده" نویسنده : محمود حسینی زاد خوانش : مرضیه مهاجر
Nov 16, 2017
برادرم دوست پسر معشوقه اش را كشت
00:13:03
نمی دانم چه روزی آن هفتیر ضعیف و کوچک را خریده بود. هفتیری که دسته اش برنجی بود و توی برنج ها طرح گل را کنده کاری کرده بودند. خیلی روزها هفتیر را توی کشویش دیده بودم. فکر کرده بودم وسیله تزیینی است . نگران نشده بودم. برادرم یک روز هفت تیر را برداشت و راه افتاد به سمت خیابان ولیعصر... داستان "برادرم دوست پسر معشوقه اش را کشت" نویسنده : آزیتا ملکی خوانش : مژده موسوی
Nov 16, 2017
مهندسی ژنتیک
00:15:36
وقتی سوال هیجان انگیزی به ذهنمان می رسید ، علم همیشه مسخره ترین جواب ممکن را برایمان در چنته داشت ... داستان "مهندسی ژنتیک" گوشه ای از کتاب "بالاخره یه روز قشنگ حرف می زنیم" نویسنده : دیوید سداریس برگردان : پیمان خاکسار خوانش : غزال صداقت
Nov 16, 2017
بوی شیرینی فروشی
00:05:28
بار دوم است مامان زنگ می زند و سفارش می کند که : یادت نره شیرینی بخری ها. از بهاری هم بخر . نری یه جای جدید! حواستم جمع کن تازه باشه. اغلب عصر که بشود ، مامان و خاله هایم هوس شیرینی می کنند واگر کسی نباشد که برایشان بخر، خودشان شال و کلاه می کنند و به دنبال بوی شیرینی از خانه می زنند بیرون ... داستان "بوی شیرینی فروشی نویسنده و خوانش : آذین پیشوا
Nov 16, 2017
وقتی برای گم کردن
00:09:33
هرچه یادش بود زندگی هیچ وقت روی خوشش را به او نشان نداده بود. قسمتش نبود بچه ای داشته باشد. بقیه بچه هایش را شوهر معتادش در همان سال های اول تولدشان فروخته بود و پول هایشان را دود کرده بود توی زیرزمین و آشپزخانه و رخت خواب و ... داستان "وقتی برای گم کردن" نویسنده و خوانش : سارا آراسته
Nov 16, 2017
سی و هفت ساله ترین زن دنیا
00:05:58
حرفی نمی زنم . مثل همه سال های قبل این 10 سال . سکوت کردیم . حواسم ولی به نگاه های دزدگی پشت عینکش هست. نگاه های بریده بریده اش به حلقه پهن و زرد توی انگشتم . اومده بود که سکوت کنیم . اومده بود که حرف نزنیم . که من فقط از نگاش بتونم بخونم که خواسته بود دلتنگیشو تسکین بده... داستان "سی و هفت ساله ترین زن دنیا" نویسنده و خوانش : مه رو جعفری
Nov 16, 2017
انتخاب سوپی
00:10:27
یکی بود یکی نبود سوپی روی نیمکت در خیابان مدیسن نیویورک نشست و به آسمان نگاه کرد. یک برگ خشک روی بازویش افتاد. زمستان از راه می رسید و او می دانست که باید هرچه زودتر نقشه هایش را اجرا کند. با راحتی روی نیمکت جا به جا شد. احتیاج به 3 ماه زندان گرم و نرم با غذا و دوستان خوب داشت... داستان"انتخاب سوپی" نویسنده : ویلیام سیدنی پورتر (اُ هنری) برگردان : جمال گنجه ای خوانش : بهنوش کالیوش
Nov 16, 2017
چرا گریه می کنی؟
00:13:24
اصلاح گوشه های سبیل کار سختی است ! با یک حرکت اشتباه ، گوشه یک طرف بالا می رود و همین که دو طرف سبیل حتی یک میلیمتر بالا و پایین شوند، گوشه یک طرف بالا می رود و همین که دو طرف سبیل حتی یک میلیمتر بالا و پایین شوند، تعادل آدم به هم می خورد... داستان"چرا گریه می کنی" نویسنده : سروش صحت خوانش : سعید عسگرزاده
Nov 15, 2017
با من می رود با کسی نمی آید
00:04:12
یکی بود یکی نبود دلش که می گرفت میزد به خیابون و اتوبان نهایتا دو رو پر می کرد. یه جوری می رفت انگارمی خواست یه چیزی تو گوش این شهر لعنتی بگه داستان "با من می رود با کسی نمی آید" نویسنده و خوانش : سیدعلی شانه ساز
Nov 15, 2017
مرا بفرستید به تونل
00:16:18
درصفحه مانیتور کوچک بالای قفسه ، سه کلمه با حروف جدا از هم تکرار می شد : او زنده است . دکتر و خانم مهران چند لحظه به هم خیره شدند . یعنی چی اون زنده است ؟! خانم مهران : من نمی فهمم. دکتر : ضربان قلب رو دوباره چک کنین . پس شما چیو می فهمین ؟! نتیجه آزمایش خونش چی بود؟ خانم مهران : همون جمود همیشگی گلبول ها ! ... داستان "مرا به تونل بفرستید" نویسنده : بیژن نجدی خوانش : مرضیه مهاجر
Nov 09, 2017
پریشان خانه
00:10:58
حوض مربعی کم ارتفاع آبی رنگ خانه ما به درد لباس شستند نمی خورد . ولی خانم هاشم آقا که آب خانه شان قطع شده ، لباس هایش را آورده خانه ما بشوید. مامان آقای خجتی معلم کیوان را برای دختر طلاق گرفته ی خانم هاشم آقا پیشنهاد کرده و حالا صحبت سر خصوصیات اخلاقی خانم پری و آقای حجتی است... داستان "پریشان خانه" نویسنده : فروغ کشاورز خوانش : حمیدرضا دانش
Nov 09, 2017
خواب شفیره ها
00:23:43
صدای وحشت زده و بغض آلود مریم را از دور می شنیدم که یک بند فریاد می زد: افسانه! افسانه! افسانه! ... آن قدر در جنگل پیش رفتم که به صخره های عظیم کوه رسیدم. امکان نداشت افسانه (دختربچه توانسته باشد از این صخره ها بالا برود. از مسیر دیگری برگشتم و دوباره از رودخانه عبور کردم . حالا مریم هم نبود! دیگر صدایش هم نمی آمد! میان درختان راش راه افتادم و بلند فریاد زدم : افسانه ! مریم ! افسانه ! مریم !... داستان "خواب شفیره ها" نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهر موسیقی و تنظیم : آرش سلگی
Nov 09, 2017
بختک
00:12:22
از بچگی از فوتبال متنفر بودم از همان وقتی که علی و جواد در کوچه گل کوچیک بازی می کردند و من را بازی نمی دادند! می گفتند : آخه دخترا که فوتبال بلد نیستند!!! می گفتند پسرا شیرن مثه شمشیرن ! دخترا ... بقیش یادم نمی آید . اما می دانم حرف خوبی نبود. چون همین الان هم که فکر می کنم بدون اینکه کلماتش را به یاد بیاورم ، ته گلویم تلخ می شود. فوتبال مزخرف ترین بازی دنیاست!... داستان "بختک" نویسنده : ناهید طباطبایی خوانش : شوکا زندباف
Nov 09, 2017
شیرینی
00:06:52
مادربزرگ بلند شد و توپ را برداشت و دست هایش را بالا برد از سر کمرش تا نوک انگشتانش تیر کشید. ناله کرد و توپ را انداخت در خانه بغلی. دوباره صدای بچه ها بلند شد . هورااااااا رضا شانس آوردیا ! لابد نوه هاش اونجان که توپ رو پس فرستاد وگرنه خودش میو مد و کلی غر می زد. مادربزرگ باز هم دلش گرفت . آمد بنشیند که دید دوباره توپ بچه ها از بالای سرش گذشت و افتاد بالای درخت نارنج و چنتا نارنجک از نارنجک های سبز درختش ریخت!... داستان "شیرینی" نویسنده و خوانش : پویا روانبخش
Nov 09, 2017
مامان تو زنی یا مرد؟
00:05:45
- مامان تو زنی یا مردی ؟ - زنم دیگه ! پس چیم ؟ - بابا چی اونم زنه ؟ - نه مامانی بابا مرده . - راست می گی مامان ؟ - آره چطور مگه ؟ - هیچی مامان . دیگه کی زنه؟ ... داستان "مامان تو زنی یا مرد؟" نویسنده : ناشناس خوانش : آرش خشنود
Nov 09, 2017
لاله
00:17:20
داستان درباره پیرمردی تارک دنیا به اسم خداداد است. چیزی که اسباب تعجب همه شده بود ، این بود که در 2-3 سال اخیر خداداد در آبادی ها و اغلب در بازار دماوند دیده می شد که پارچه زنانه قند و چای و خرده ریز می خرید. گاهی هم در کوه های اطراف در آب گرم او را با یک دخترک کولی دیده بودند. 4 سال پیش یک شب سرد. از آن سرماها که با چنگال آهنین خودش صورت انسان را می خراشد، خداداد همین که چراغ را فوت کرد و در رختخواب رفت، صدای غریبی شنید. ناله های بریده بریده که معلوم نبود صدای جانور است یا آدمی زاد... داستان "لاله" نویسنده : صادق هدایت خوانش : زهرا چشمه
Nov 09, 2017
رفته بودیم تا خط مقدم
00:06:21
اگر نمی دونستی کجایی و تا آخرش می رفتی از خودت می پرسیدی : آخرش که چی ؟! راستش آخرش حتی همون هیچی هم نبود! چند تا تانک هم دیدیم بزرگ بودند اما قد یه کوه نبودند اما بزرگ بودند. این ور تر چند تا قمقمه گذاشته بودند. چند تا پوتین رو هم زیر خاک کرده بودند یه جوری که معلوم بود پوتین ها به پای آدمی نیست . اما اون ها دوست داشتند ما فکر کنیم پوتین ها به پای آدمی ، رزمنده ای چیزی هست. اما نبود... داستان "رفته بودیم تا خط مقدم" نویسنده : پوریا عالمی خوانش : غزال صداقت
Nov 09, 2017
به سر عشق چی اومد؟
00:11:54
آدم محو شدنش را نمی بیند . اما یک جایی بین پوشیدن شلوار حاملگی ، زیر لباس خواب فلانل و هدیه گرفتن سالاد هم زن برای کریسمس ، عاشقیت و رمانس از زندگی پر می کشد. خبری از جریان های الکتریکی که وقتی از کنار هم می گذشتید وجودتان را در می نوردید ، یا حفره ای که موقع گرفتن دست های همدیگر برای اولین بار توی دلتان درست می شد، نیست. داستان " به سر عشق چی اومد" نویسنده : ارما بومبک برگردان : احسان لطیفی خوانش : فاطمه زنده بودی
Nov 09, 2017
دنیای دیوانه ای که در آن زندگی می کنیم
00:14:43
بله اعتراف می کنم که کار من بود. کارمن ، ویلارد پوگربین. آدم معمولی و معتدل دیروز که رئیس جمهور ایالات متحده دیروز رو امروز هدف گلوله قرار داد. ملت آمریکا خیلی خوش شانس بودن که یه بابایی از جمعیت بیکار حاضر در اونجا تنه سختی به من زد و باعث شد گلوله اسلحه کمریم جای اینکه بین دو ابروی رییس جمهور بشینه ، بعد از کمونه کردن به تابلوی مک دونالد ، داخل لیوان قهوه یه بینوای کور بیوفته!!! لابد دوست دارید بدونید که چطور شد که کار یه شهروند عادی ، معمولی و بی آزار به ترور رییس جمهور کشید؟! ... داستان " دنیای دیوانه ای که در آن زندگی می کنیم" نویسنده : وودی آلن برگردان : حسین یعقوبی خوانش : وحید عمرانی
Nov 08, 2017
شکایت
00:03:21
یکی بود یکی نبود وقتی سرباز صدایمان کرد پدرم روی رانم نشسته بود! باید از لابه لای جمعیتی که توی راهرو مدام در حال رفت و آمد و وراجی بودن رد می شدیم تا به اتاق قاضی برسیم... داستان "شکایت" نویسنده و خوانش : کامبیز آریان زاد
Nov 08, 2017
پیش گنجشک ها
00:18:17
داستان درباره مادری به نام آذر به نام آذر است که از شوهر معتادش جدا شده است در حالی که از او ایدز گرفته ... و دختری به نام مهگل دارد که دختر بچه ای مدرسه ای است و او هم مبتلا به این بیماری است... داستان "پیش گنجشک ها" گوشه ای از کتاب "از اعماق" نویسنده : یاسمن شکرگزار خوانش : غزال صداقت
Nov 08, 2017
داستان من با خودم
00:09:15
توی عالم خودم بودم و داشتم با خودم حرف می زدم. وقتی متوجه حرف زدن خودم با خودم شدم، بغض کردم . به خودم گفتم پسر ! چرا با خودت حرف می زنی توکه این طوری نبودی ؟ خودم گفت : نمی دونم ولی بالاخره منم باید با یکی حرف بزنم . منم باید خودمو تخلیه احساسی کنم. آخه تا کی تو خودم بریزم... داستان "داستان من با خودم" نویسنده و خوانش : امین برهان
Nov 07, 2017
آینه و آدامس
00:08:37
این داستان یک تاکسیران است که خانمی لهستانی را در آلمان سوار می کند و قرار است منتظر بماند تا او را دوباره برگرداند. و گفتگوی میان آن ها تا رسیدن به مقصد شنیدنی است. زن قصد دارد که مچ همسر خیانتکار یا مرد سابق ... هرکسی که هست را سر بزنگاه بگیرد! ... داستان "آینه و آدامس" گوشه ای از مجموعه داستان "تاکسی نوشته ها" نویسنده : ناصر غیاثی خوانش : سمیرا نعمت الهی
Nov 07, 2017
یک ایمیل کوچولو
00:08:24
...
Nov 02, 2017
بابام
00:35:45
رو می کنه به مادرم که : این پسره سر من داد می زنه می بینی؟ مادرم گفت داره از شما سوال می پرسه . 10 بار پرسیده جواب ندادی. سه سال پیش رفتیم شنوایی سنجی و یه سمعک درجه یک براش گرفتیم که بعد مدتی استفاده نکرد و گفت گوش های خودم مگه چشه ؟ هیچ چیش نبود . فقط سنگین بود . بیشتر وقت ها هم هیچی نمی شنید . ناچار بودیم داد بزنیم و وقتیم که داد می زدیم می گفت : چرا سر من داد می زنین؟ به مادرم می گفت یه چیزی به این پسره بگو. آخه آدم سر پدرش داد می زنه ؟ بعد اشک توی چشماش جمع می شد و از محبت هایی که به من کرده بود حرف می زد... داستان "بابام" نویسنده : جعفر مدرس صادقی خوانش : پردیس پرتو
Nov 01, 2017
اعدام
00:07:47
یک روز صبح مرا اعدام کردند. بهار بود یا زمستان نمی دانم . به هر حال یک وقتی مرا اعدام کردند. گناهم رفاقت با تمساحی استثنائی بود . تمساحی آفریقایی که گریه نمی کرد. فرمانده سعی کرد اخم کند ولی باور کنید آدم خوشرویی بود. طوری فریاد کشید : آتش! که من به دل نگرفتم ... داستان "اعدام" نویسنده : حسن تهرانی خوانش : سارا آراسته
Nov 01, 2017
دلم سنگین، زبانم تلخ
00:13:01
مکالمه تلفنی پدری که فردای صبح عروسی دخترش با خانه آن ها تماس می گیرد و دامادش را متهم می کند که باعث آزار دخترش شده و او الان برگشته خانه پدری . در حالی که داماد ادعا می کند که او الان روی تختش خوابیده است! ادامه مکالمه را در داستان بشنوید... داستان "دلم سنگین زبانم تلخ" از مجموعه داستان "سمت تاریک کلمات" نویسنده : حسین سناپور خوانش : سعید کمیجانی
Nov 01, 2017
بی شرف
00:12:16
بی شرف به صورت خونی مامان خیره شد و فکر کرد دنیا از حرکت وایستاده. مامان در حالی که گریه می کرد بغلش کرد و گفت مردا همشون بی شرفن ! همشون بی شرفن! ولی تو وقتی بزرگ شدی کاری که بابات با من کرد ، با هیچ زنی نکن خوب؟ با هیچ زنی. وقتی بزرگ شدی مثل بقیه مردا بی شرف نباش. پسر همون طور که به صورت خیس و کبود مادرش خیره شده بود، فکر کرد هیچ وقت ، هیچ وقت حتی اگه بمیره هیچ زنی رو نمی زنه. هیچ وقت بی شرف نمی شه! ... داستان "بی شرف" نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهر
Nov 01, 2017
شاهین
00:16:18
جووانی بوکاچیو یکی از چهره‌های برجسته تاریخ ادبیات ایتالیا است. او را در کنار دانته یکی از اصلاح‌گران زبان ایتالیایی می‌دانند. بوکاچیو همچنین از مقامات دولتی فلورانس بود و فضای بسیاری از داستان‌هایش در این شهر می‌گذرد. "شاهین" داستان مردی ثروتمند است به نام فدریکو که از دیرباز دلباخته بانویی است و در گذرزمان فقیر می شود و تنها دارایی با ارزشش یک شاهین است که همین پرنده باعث دیدار مجدد فدریکو با آن بانو می شود. اینکه چرا شاهین باعث این دیدار مجدد می شود و چه بر سر شاهین و فدریکو می آید را در این داستان زیبا بشنوید... داستان "شاهین" نویسنده : جووانی بوکاچیو برگردان : محمد قاضی خوانش : شبنم حاتمی
Nov 01, 2017
مرد نامرئی
00:31:51
اصلا به نظر مشکوک نمی یومد. اگه کسی دست بند های دور دستشو نمی دید، هیچ حدسی نمی تونست در موردش بزنه . در باز شد و یه نفر با دوتا لیوان و یه پرونده خاکستری رنگ ، روبروی او نشست. از شکل و شمایلش معلوم بود که پلیسه. یکی از لیوان ها رو به سمتش هل داد اما او کوچکترین حرکتی نکرد. فقط به دستاش که وسط میز گره کرده بود نگاه می کرد . بلاخره صبر پلیس تموم شد و گفت : خوب شروع کن . برای چی اون کار رو کردی . کدوم آدم می تونه انقدر مریض باشه که بتونه همچین کاری بکنه ها؟ .... داستان "مرد نامرئی" نویسنده : پارسا گلدار خوانش : امیر عطرچی
Nov 01, 2017
در کوچه کسی نبود
00:05:46
وای ! چه زیباست! او در آنجا به انتظار من و من در اینجا به انتظار او! در تمام موارد مانند هم عمل می کنیم بی شک نیمه گمشده یکدیگریم! داستان "درکوچه کسی نبود" نویسنده و خوانش : سیامک احمدی
Nov 01, 2017
دنیای دیگر
00:04:48
آن که به نظر کوچکتر می آمد گفت : کاش ظاهر ما را عوض نمی کردی . حالا احساس می کنم دنیای بزرگتری هم هست! داستان "دنیای دیگر" نویسنده : سرور غدیری ثانی خوانش : حامد ثانی
Oct 31, 2017
اشک هنرپیشه
00:06:26
گریم تمام شد . هنرپیشه آماده رفتن به صحنه بود ، که خبر مرگ کودکش را شنید. تماشاگران بی تابی می کردند. وقت به سرعت می گذشت. چاره ای نبود. تصمیم گرفت جلوی پرده ظاهر شود و ماجرا را برای مردم بازگوید. او هنرپیشه کمدی بود... داستان "اشک هنرپیشه" نویسنده : محمد عاصمی خوانش : غزال حسینی
Oct 31, 2017
دست های خوب
00:13:17
آن جا بهتر از فروش کنار خیابان های اصلی است. کنار خیابان های اصلی فروش بیشتر است ولی استرس پدر آدم را در می آورد. باید یک چشمت به مشتری باشد و صد چشم دیگر به اطراف که نکند ماموران سد معبر بیایند ، جول و بساطت را جمع کنند و بریزند توی وانتشان. داستان : "دست های خوب" نویسنده و خوانش : کامبیز آریان زاد
Oct 31, 2017
بیدار شو
00:08:08
بابا دکتر نمی رفت. همیشه کار می کرد. از وقتی هم سن من بود کار می کرده . پدربزرگ خیلی زود مرده و بابا مجبور بوده توی کوره آجرپزی ، توی رستوران ، توی پارک و توی ساختمون سازی کار کند. برای همین همه کار بلد است. یک روز برایم پیتزا پخت. خیلی خوشمزه بود... داستان "بیدار شو" نویسنده : زهره شعبانی خوانش : رامین یوسفی
Oct 31, 2017
آرش کمانگیر
00:19:52
لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت دردآور ، دو دو سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر کودکان بر بام ، دختران بنشسته بر روزن ، مادران غمگین کنار در . کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته ، خلق چون بحری برآشفته به جوش آمد خروشان شد به موج افتاد . غرش بگرفت ومردی چون صدف از سینه بیرون داد : "منم آرش!"... داستان :"آرش کمانگیر" نویسنده : سیاوش کسرایی خوانش : سعید کمیجانی
Oct 31, 2017
عکس یادگاری
00:11:09
آنیون گفت خوب خوردی ؟ خانم معلم به اونم یه جریمه نوشتنی داد. آنیون به قدری جا خورد که حتی گریه هم نکرد. خانم معلم شروع کرد به یکی یکیمون جریمه دادن . هممون می بایست یه عالمه جریمه می نوشتیم. دست آخر به ما گفت : حالا باید خودتون تصمیم بگیرید که آروم باشید یا نه . اگر بچه های خوبی باشید ، جریمه هاتون رو می بخشم. بسیار خوب حالا حرکت نکنید. یه لبخند قشنگ بزنید تا آقا ازمون یه عکس قشنگ بگیره... نویسنده : سامپه گوسینی برگردان : ویدا سعادت خوانش : ملیحه شبانیان
Oct 31, 2017
کوچه شماره 5
00:08:44
امروز دیگر حتما می پرسم تا کی می توانم هر روز صبح ببینمش . به چشم های سبزش نگاه کنم و هیچ نگویم.چیزی به سر کوچه نمانده است . ماشین را کنار می زنم . توی آینه نگاهی به خودم می اندازم . قرآن روی داشبورد را می بوسم . مصمم پا روی پدال گاز فشار می دهم پیش به سمت کوچه شماره 5 ... داستان "کوچه شماره 5" نویسنده و خوانش : آنیتا روان بخش
Oct 25, 2017
سال اسپاگتی
00:15:55
سال 1971 بعد از میلاد مسیح سال اسپگتی بود. آن سال اسپگتی می پختم تا زندگی کنم. و زندگی می کردم تا اسپاگتی بپزم. بخاری که از قابلمه بر می خواست مایه مباهات من بود و سس گوجه فرنگی که داخل تابه قل قل می زد ، مایه امید و زندگی ام. به فروشگاهی که لوازم آشپزخانه می فروخت رفتم و... داستان "سال اسپاگتی" نویسنده : هاروکی موراکامی برگردان : محمود مرادی خوانش : سارا سراب
Oct 25, 2017
مثل آب برای شکلات
00:09:55
یکی بود یکی نبود برای اولین بار در زندگیشان تیتا و پدرو توانستند آزادانه نرد عشق ببازند. سال های سال مجبور بودند همه گونه احتیاط به جا آورند. مبادا کسی آن ها را ببیند. مبادا کسی به آن ها مشکوک شود. مبادا تیتا باردار شود. مبادا کسی سر و صدایشان را بشنود... داستان "مثل آب برای شکلات" نویسنده : لورا اسکوئیول برگردان : مریم بیات خوانش : سمیرا نعمت الهی
Oct 25, 2017
کسی شبیه تو
00:13:16
داستانی راجع به یک رابطه سرد ساعت از 2 گذشته بود که با زنگ تلفنت از خواب پریدم. می گم ساعت 2 چون دقیقا قبل از ورداشتن گوشی تلفن به ساعت دیوار رو به روی تختخواب نگاه کردم . راستش منتظر تلفنت نبودم . فکر نمی کردم زنگ بزنی. یه لحظه تپش قلبم زیاد شد کسی دیگه ای پای تلفن بود فقط صداش شبیه تو بود اما مثل تو با من حرف نمی زد. مثل تو سرد ، بی تفاوت ، عصبی مثل این اواخر که سرم داد می زدی ... داستان "کسی شبیه تو" نویسنده و خوانش : سارا آراسته
Oct 25, 2017
تفاوت
00:06:38
مرا نفرین می کنی . در حالی که من از خداوند تقاضای صبر می کنم برای هر دویمان . می خندم از تفاوت نیتمان . کینه رفتنم را به دل می گیری در حالی که من می بخشمت که باعث شدی با پای خودم از دیار عاشقانه روزهای ما بودن ، ما شدن و ما ماندن بروم و پشیمان نشوم از این رفتن. می خندم از تفاوت افکارمان . هر لحظه ... داستان "تفاوت" نویسنده و خوانش : مهسا محسنی نسب
Oct 25, 2017
یک جفت ژیگولو
00:17:34
ژیگولو بودن تجربه عجیبیه . مخصوصا اگر ژیگولوی خوبی نباشی خونه ما دو طبقه بود. طبقه بالا کمستاک بالدین زندگی می کرد و طبقه پایین من با دورین. خونه یه جای قشنگی توی تپه های هالیوود ساخته شده بود. زن های خونه هر دوشون درآمدهای خوبی داشتند و هر دوتا آشپزخونه پر بود از شراب خوب. یک سگ هم داشتیم . یک کلفت سیاه خپل هم بود که همیشه داشت توی آشپزخونه در فر رو باز و بسته می کرد... داستان "یک جفت ژیگولو" نویسنده : چارلز بوکوفسکی برگردان : بهمن فرزانه خوانش : مهرداد محتشم
Oct 25, 2017
حکایت های محله امیریه
00:13:57
کوچه ما دو سو داشت . آن سوی دیگرش جور دیگری بود. حکایت همسایه جدید، حکایتی دیگر از آن سوی کوچه ماست. آن تکه قناص حیاط گَل و گشاد خانه سرهنگ ، در نوسازی تبدیل شد به خانه ای نقلی و 45 متری . هنوز رنگ دیوارهایش خشک نشده بود که پیش چشم های کنجکاو همسایه ها یک تابلو بالای درش کوبیده شد. یک طرف تابلو عکس کله یک زن بود با موهای مدل شینیون طرف دیگرش هم ... داستان "حکایت های محله امیریه" دو حکایت از آن سوی کوچه نویسنده : نیره رهگذر خوانش : مریم میرزایی
Oct 25, 2017
دخترها پيتزاي داغ دوست دارن
00:13:53
علیرضا یه اس ام اس رو برای هر سه تا دختر فرستاده بود. یه تایی توی ماشین سونیا نشسته بودن و پیتزا می خوردن . نوشته بود : بیا دوتایی به ماه نگاه کنیم . پیتزاها داغ و برشته بودن . دخترها با هر گاز دهنشونو باز نگه می داشتن که زبونشون نسوزه و اس ام اس های مشترکشون رو به هم نشون می دادن و می خندیدن... داستان "دخترها پیتزای داغ دوست دارن" نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهر موسیقی و تنظیم : آرش سلگی
Oct 25, 2017
خرچنگ های بلوری
00:15:05
چند بار صدای آسانسور به گوشم رسید . بالاخره رفتم کنار در آسانسور.کسی داخلش نبود. مدتیست دائم فکر می کنم تلفن زنگ می زند. گوشی را که بر می دارم صدای بوق آزاد می آید. هیچ کس پشت خط نیست و من چرا فکر می کنم تلفن زنگ می زند. مثل گربه در کمین می نشینم ... داستان "خرچنگ های بلوری" نویسنده : مصطفی دشتی خوانش : پردیس پرتو
Oct 24, 2017
يك شب گرم
00:10:15
یادم نیست چند سال پیش بود شاید 15 یا 20 سال پیش . من توی خونم نشسته بودم . یک شب گرم تابستونی کسل کننده از خونه زدم بیرون و اومدم توی خیابون. از وقت شام گذشته بود و بیشتر مردم توی خونه هاشون نشسته بودند و تلویزیون تماشا می کردند... داستان "یک شب گرم" نویسنده : چالز بوکوفسکی برگردان : بهمن کیارستمی خوانش : مهرداد محتشم
Oct 24, 2017
مرد مرده افتاده بود کنار پیاده رو
00:06:41
مرد مرده بود افتاده بود کنار پیاده رو . مردم جمع شده بودند دورش. گفت بیا بریم . ایستادم . آستینم را کشید که بیا برویم . ماندم . مردم جمع شده بودند. کسی گفت یکی زنگ بزنه به پلیس . کسی زنگ نزد. چند نفری رفتند. چند نفری ماندند.آستینم را کشید . راه افتادیم . سر کوچه که رسیدیم گفت پیاده بریم . گفتم نه هوا گرمه عرق می کنم ... داستان "مرد مُرده افتاده بود کنار پیاده رو" نویسنده : کاوه اویسی خوانش : احمد تجویدی
Oct 24, 2017
بن بست
00:24:55
فایل صوتی که خواهید شنید داستانی است جنایی از گفتگوی مردی بازرس با خانمی که با مادر سالخورده اش زندگی می کند و مادرش مستمری از دولت دریافت می کند و مامور بازرس برای بررسی حال مادر سالخورده به آنجا رفته است... داستان "بن بست" نویسنده : ریچارد پارسونز برگردان : بهرنگ رجبی خوانش : محمود سرمدی ، مهدیه نساج کارگردان : محمود سرمدی صدابردار : سیامک شاه کرمی
Oct 24, 2017
چهل نامه کوتاه به همسرم
00:05:38
عزیز من خوشبختی نامه ای نیست که یک روز نامه رسانی زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دست های منتظر تو بسپارد . خوشبختی ساختن عروسک کوچکی است از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر به همین سادگی. به خدا به همین سادگی. اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه ... داستان "چهل نامه کوتاه به همسرم" نویسنده و خوانش : مرحوم نادر ابراهیمی
Oct 24, 2017
یک دونه سنگ
00:03:30
یکی بود یکی نبود آریا برای گردش به کنار رودخونه رفته بود. آفتاب زیبا در آسمان می درخشید و صدای جریان آب رودخونه روح اون رو نوازش می داد . پرنده ها از روی یک شاخه با هم به آسمان پر کشیدند و آریا نمی دونست چی شد که یه دفعه یاد دوستش افتاد و همون موقع یک سنگ جلوی پاش نظرش رو جلب کرد... داستان "یکدونه سنگ" نویسنده و خوانش : سهی بانو ذوالقدر
Oct 24, 2017
ما هشت نفر بودیم با رویاهای بزرگ
00:09:45
من حافظه ام را از دست داده ام و دکتری که اسمش یادم نیست می گوید . نمی دانی از کجا آمدی و چه می کردی ؟ من هم یواشکی به باغ پشت پنجره نگاه می کنم و در دل می خندم . آخه چه اهمیتی داره ؟! چون نمی دونیم کجا هم می ریم ! ... داستان "ما هشت نفر بودیم با رویاهای بزرگ" نویسنده : شیدا محمدی خوانش : یلدا رضافر
Oct 24, 2017
دختری به نام جمال
00:18:28
داستان راجع به دختری است که هیچ ظرافت زنانه ای ندارد و رفتارش با دختران دیگر متفاوت است. یکی بود یکی نبود آخرین دختر مجرد یک خانواده شلوغ روستایی بودم و 25 سال از عمرم می گذشت. همه خواهرهایم ازدواج کرده بودند و مانده بودیم من و مادر پیرم . مادرم دخترزا بود و بعد از زاییدن 8 دختر پدرم را در حسرت داشتن یک پسر دق مرگ کرد و کشت! پدرم به خاطر عشقی که به داشتن پسر داشت ، اسمم را کمال گذاشت! داستان " دختری بنام جمال " نویسنده و خوانش : مهرداد محتشم
Oct 24, 2017
هزار و هفت شب
00:17:49
این را مارکز معروف در یک مصاحبه تعریف کرده که یک روز ظهر وقتی مشغول استراحت بعد از ناهار بوده، پسرش با خنده می آید و می گوید : پدر تو آمده شما را می خواهد . همین طور که مارکز داشته خیره پسرش را نگاه می کرده، یک مهندس مکزیکی جوان با نام گابریل گارسیا مارکز می آید داخل و توضیح می دهد که 3 سال است که با صبر و حوصله به تلفن های یک مارکز دیگر جواب رد داده... هزار و هفت شب نویسنده و خوانش : احسان رضایی
Oct 19, 2017
بیست و پنج اوت 1983
00:16:23
بیست و پنج اوت 1983 نویسنده : خورخه لوئیس بورخس برگردان : اسدالله امرایی خوانش : سارا باقری به ساعت کوچک ایستگاه که نگاه کردم ، یکی دو دقیقه از یازده شب گذشته بود. پیاده به طرف هتل راه افتادم . حس آسودگی و بی قیدی که جاهای آشنا به جان آدم می اندازد مثل دفعات قبل به جانم ریخت . در بزرگ آهنی باز بود. امارت توی تاریکی فرو رفته بود...
Oct 12, 2017
بزرگ و کوچک
00:03:17
بزرگ و کوچک نویسنده و خوانش : سهی بانو ذوالقدر این داستان پسریه که اسمش بزرگ بود. بزرگ هر وقت که ناراحت می شد یه چیزی دور نافش شروع به چرخیدن می کرد و همراه با چرخیدن اون بزرگ احساس عجیبی می کرد. بزرگ دوستی داشت که اسمش کوچیک بود. اونا توی یه خونه نقلی در یه جای خیلی سرسبز و با صفا زندگی می کردند. یه روز پاها و دست ها ، زبان و خلاصه همه اعضای بزرگ شروع به خرابکاری کردند...
Oct 12, 2017
آرامترین انسان روی زمین
00:06:06
آرامترین انسان روی زمین نویسنده : ناشناس خوانش : یاسر رزاقی یکی از دوستان شیوانا ، عارف بزرگ ، تاجر مشهوری بود. روزی این تاجر به طور تصادفی تمام اموال خود را از دست داد و ورشکست شد و از شدت غصه بیمار گشت و در بستر افتاد. شیوانا به عیادتش رفت و به بالینش نشست. اما مرد تاجر نمی توانست آرام شود و هر لحظه مضطرب تر می شد...
Oct 12, 2017
کسی در می زند
00:16:04
کسی در می زند نویسنده و خوانش : المیرا مجابی نگاهش روی دانه های عرق پیشانیم می چرخد. او در آخرین لحظه ها با نفس های تند و گرمش به یادم می آورد. در آهنی پشت سرم بسته می شود. تنم را می لرزاند. درهای رو به رو که با فاصله های چند متری پشت سر یکدیگر ردیف شده اند تار می شوند. پاهایم سست شده اند و بی حرکت مانده اند. صدایم که می کند ، جلوتر می روم...
Oct 12, 2017
پابرهنه
00:07:33
پا برهنه نویسنده و خوانش : آرش بختیاری همه چیز معمولا از جایی شروع می شود که فکرش را نمی کنی. از یک صبح دل انگیز و شاید از یک جمعه بارانی و پاییزی که خبر آوردند آقا و خانم همسایه صاحب فرزندی شده اند که فقط دوتا چشم سیاه و بزرگ دارد. آن وقت ها فکر می کردم هر کسی که به دنیا می آید ، اولش فقط دو تا چشم سیاه و بزرگ است ولی بعد ها فهمیدم هر قانونی استثنایی هم دارد...
Oct 12, 2017
بار دیگر
00:04:03
بار دیگر نویسنده و خوانش : مرحوم نادر ابراهیمی نامه نخستین داستان امشب برای ما یک اتفاق بزرگ است . به همت سرکار خانم هلیا ابراهیمی ، دختر مرحوم نادر ابراهیمی ؛ داستانی به ما داده اند که توسط عالیجناب ابراهیمی خوانده شده و پیش از این در جایی منتشر نشده است و حالا چه افتخار بزرگی است برای "داستان شب" که به همت دختر ایشان ، اولین منتشر کننده آن هستیم .
Oct 12, 2017
آوا و سارا
00:03:21
آوا و سارا نویسنده و خوانش : سهی بانو ذوالقدر دو نگرش متفاوت ! آوا و سارا هر دو تو خونه مونده بودن و برنامه ای نداشتن . آوا فکر می کرد امروز چه روز خوبیه من از پنجره بیرون رو می بینم ، مردمو که هر کدوم به سمتی می رن و کاری دارن. سارا فکر می کرد چه روز خسته کننده ایه . اینجا که همه چیز ساکت و بی سر و صداست. بیرونم که شلوغه و مردم دارن تو همدیگه می لولن...
Oct 12, 2017
بازی عروس و داماد
00:04:07
بازی عروس و داماد نویسنده : بلقیس سلیمانی خوانش : آذین طالبی زری جان 36 سالش بود و هنوز عروسی نکرده بود. برادر کوچکش که برای تحصیل روانه غرب شد، زری جان از هفت دولت آزاد شد. اول به آقا فرزین ساندویچی محله شان پیشنهاد ازدواج داد و بعد به احمد آقا میوه فروش محله شان. زری جان از صبح تا شب جلوی مغازه لباس عروس فروشی سر میدان محله شان می ایستاد و لباس ها را نگاه می کرد و دل هر بیننده ای را می سوزاند ...
Oct 12, 2017
سرگرمی
00:08:14
سرگرمی نویسنده : فرانتس کافکا برگردان : احمد شاملو خوانش : مهرداد بخارایی حیوان عجیبی دارم. نسفش بره نسفش گربه که از پدرم برایم مانده . اول ها بیشتر به بره می رفت تا گربه. حالا کمابیش به یک اندازه به هردو تا حیوان می رود. کله و پنجه اش را مدیون گربه است و قد و قواره اش را مدیون بره.چشم هایی را که وحشی و متغیر است و کرک کوتاهی را که سرتاپایش را پوشانده و حرکاتش را که در عین حال شامل جستن و جیم شدن است ، مدیون هردو...
Oct 11, 2017
لانه
00:10:04
لانه نویسنده : هوشنگ مرادی کرمانی خوانش : الهام متصدی آسمان کویر یکدست آبی بود . بلند و صاف و شفاف . هوا بد نبود و کبوتر زیبا و سفید می پرید . خیلی بالا نبود. می شد دیدش. حتی پاهاش که زیر شکمش جمع کرده بود می شد دید . انقدر پایین بود. بابام می رفت و نگاهش به کبوتر بود. تا چشم کار می کرد شن بود و شن! و شوره زار ، نمک زار . سفید سفید انگار برف باریده بود جا به جا. هیچ موجود زنده ای نبود...
Oct 11, 2017
00:05:56
داستان صبح سرهنگ نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهر موسیقی و تنظیم : آرش سلگی هنوز به صف ایستاده ایم . خشک و بی حرکت . مثل دیواری که می دانیم پشت سرمان است. بخار نفس هایمان از مقابل بینی های سرخ بالا می رود و ما به پرچم گاه می نگریم . صدایی از انتهای صف فرمان خبردار می دهد . چانه هایمان را بالا می گیریم . صدا فریاد می زند . پیش فنگ ...
Oct 05, 2017
00:02:50
به آفتاب برسیم نویسنده و خوانش : سهی بانو ذوالقدر یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود روزی روزگاری پیش از این وقتی که تمام گل های بنفشه درومده بودن ، دخترکی که تمام زندگیشو زیر لب زمزمه می کرد ، چشمش به یک پروانه افتاد. پروانه اونقدر زیبا بود و رنگاش می درخشید که نمی شد چشم ازش برداشت...
Oct 05, 2017
Podcast
00:08:54
ماشین زمان نویسنده و خوانش : آذین پیشوا بابا یک فرمولی در ذهنش برای تعداد ماشین های مجاز یک خانواده دارد . اگر تعداد افراد خانواده را n فرض کنیم تعداد ماشین مجاز می شود n-2 . یعنی یک خانواده 4 نفره مجاز به داشتن 2 ماشین هستند و یک خانواده 3 نفره مجاز به داشتن یک ماشین. 206 سال 83 خریداری شده بود . تیپ 2 بود و در آن سال ها 206 تیپ 5 هیچ گزینه ویژه ای نداشت از همان اول مورد بی مهری واقع شد.
Oct 04, 2017
Podcast
00:10:55
اعترافات مهلک آقای الف پ نویسنده و خوانش : امیر پروسنان داستان کوتاه جنایی اجازه بدهید خودم همه چیز را بگویم . من اصلا چیزی برای پنهان کردن ندارم. همه آن آپارتمان مرا می شناسند. باور بفرمایید یک کلمه هم دروغ نمی گویم . یعنی اصلا توی ذات من نیست. همه این 42 سال دروغ نگفته ام . حالا این چه کاری است توی آگاهی جلوی حضرتعالی بخواهم دروغ و دونگ سرهم کنم...
Oct 04, 2017
Podcast
00:05:24
پیک آخر نویسنده و خوانش : قاسم کشکولی موسیقی و تنظیم : مرتضی محقق همین دیروز. توی میخانه ای که نداریم، با دوستان قدیمی ای که نبودند، پشت دود غلیظ دلتنگی نشسته بودم. پیک دوم و سوم و... سرم که گرم شد، دستی روی شانه ام نشست. برگشتم ببینم صاحب دست... گفت اجازه هست؟ گفتم تنها نیستم! میبینی که! و به دوستان قدیمی ام اشاره کردم. گفتم باید از آنها هم اجازه بگیری! گفت نگران آنها نباش، مرا نمی بینند. و نشست
Oct 04, 2017
Podcast
00:13:46
سونات_زنانه نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهر داستانی عاشقانه با توصیفات موسیقیایی :) مطمئنم اگر یک پیانو داشتم دنیا رو از نو می ساختم . چون هیچ چیز در دنیا نیست که صدایی نداشته باشد. مثلا فقط صدای سرفه او می تواند مثل یک عکس رادیولوژی شادی یا غم های پنهانش را نشان دهد. کافی است وقتی پنجره ها باز مانده اند به صدایش که آواز می خواند و ظرف ها را می شوید گوش دهم . آن وقت اگر یک پیانو داشتم ، از آن یک والس می ساختم. ساعت 7 صبح او در آپارتمانش که بالای آپارتمان من است دو بار قفل می کند...
Oct 04, 2017
Podcast
00:04:00
سنگ زیرین آسیاب نویسنده و خوانش : سیامک احمدی داستان وصف حال جوانی با مشکلات زیاد از زبان خودش از دم در خانه تا سر کوچه به دنبالش دویدم. هرچقدر نگاهش کردم ، هرچقدر صدایش کردم ، التماس کردم فایده ای نداشت. دیگر مجبور شدم به پایش بیوفتم و افتادم. سر زانوهام زخمی شد. خونی شد ...
Oct 04, 2017
Podcast
00:10:06
بچه های قصرالدشت بخوانند از کتاب کابوس های فرامدرن نویسنده : رضا کاظمی خوانش : سید سامان میربستانی داستان درباره چشم انتظاری مادری برای پسر نوجوانش است. ساعت 9 شب بود . معصومه خانوم کم کم داشت نگران می شد . به پسرش گفت : محمد جان برو ببین داداشت چرا انقدر دیر کرده . هرجام که باشه باید دیگه بیاد خونه . محمد با کلافگی لباس پوشید و رفت بیرون و معصومه خانوم تنهای تنها ماند با هزار خیال. نکند بلایی سرش آمده . نکند باز هم ... نکند خدایی نکرده ...
Oct 04, 2017
Podcast
00:09:14
بزرگان چلم و کلید جنندال نویسنده : آیزاک بشویتس سینگر برگردان : خدیجه روزگرد خوانش : شاهین چگینی داستان راجع به فردی احمق است که در دهکده حکمرانی می کند و بزرگان که آن ها هم احمق هستند از او پیروی می کنند. مشهور است که اداره دهکده چِلِم ، با رئیس شورا و بزرگانی بود که همه احمق بودند. نام رئیس آن ها گرونام گاوه بود. گرونام گاوه همسری داشت به نام جنندال...
Oct 04, 2017
Podcast
00:11:34
نارنجی، لیمویی تا زیتونی نویسنده : سپینود ناجیان خوانش : المیرا حجت انگار دکمه آسانسور را اشتباه زده بودم . کفش هایم هم دستم بود . فرصت نکرده بودم بپوشم. طرح اندام زنی را که دیدم براق شدم . زنک داشت لباس می پوشید و هر چه هم خوش بین بودم ، نمی توانستم دلیلی برای این یک کارش پیدا کنم . این بود که چای توی لیوان را پاشیدم طرف پنجره و پرده لیمویی را لک کردم . اگر روبه رویم بود یک سیلی هم می خواباندم توی گوشش. روی گونه های نرم و هفت تیغه و ادکلن مالی شده اش. می ترسیدم برود و من باز هم ساکت بمانم...
Oct 04, 2017
Podcast
00:18:22
شاهدان نویسنده : جان آپدایک برگردان : جمشید کارآگاهی خوانش : مهرداد محتشم دیروز به من خبر داده اند که فرد پروتی دار فانی را وداع گفته است . مرده! همانطور که پیش خودم تصور می کنم از افراط در سیگار ، پریشانی و عذاب وجدان . هرچند هیچ کدام از این ها دلیل اصلی نبوده است . او در وست کاست هزاران مایل دور از زن های سابق و بچه های ولخرج ناتواش از دنیا رفت. او را خوابیده بر بستر بسیار تمیز بیمارستان ، تا خرخره زیر قرض ، پیچیده در دستگاهی از جنس لوله ، مشرف بر دورنمایی بی روح و درندشت، دنیایی متفاوت از سرزمین سرسبز شرق که او را بار آورده بود او را تصور کردم...
Oct 04, 2017
Podcast
00:05:00
یک روز صبح زود نویسنده و خوانش : سیامک احمدی سر گذر زیر بازارچه ، چند قدم جلوتر از سقاخانه ، حجره داشت . مال خودش نبود مال باباش بود. بابا عمرش رو داده به شما . همین چند وقت پیش بود . یک روز صبح زود از رختخوابش بلند نشد . داخل حیاط نرفت. دست و صورتشو توی آب یخ زده حوض نشست. بهش گفتم بابا ! آب حوض یخ زده . سرده...
Oct 04, 2017
Podcast
00:16:07
غیر منتظره نویسنده : کریستین بوبن برگردان : نگار صدقی خوانش : سپیده شایگان غیرمنتظره کتابیست سرشار از اندیشه های متفاوت. کریستین بوبن نویسنده ای است که برای انتقال مفاهیمش از نثری خاص کمک می گیرد. کلمات در داستان های او اهمیت چندانی ندارند، بلکه آوا و لحن گفتار بازگو کننده اصلی حقایق اند. بوبن در غیرمنتظره به شرح احساساتی چون عشق، مرگ، تنهایی، کودکی و... می پردازد که همه افراد چه زن، چه مرد روزی با آن ها برخورد داشته اند. این کتاب شامل یازده داستان کوتاه است .در اینجا یکی از این داستان های کوتاه را بشنوید...
Oct 04, 2017
Podcast
00:06:09
آروبای من نویسنده : نورا افرون برگردان : شیدا سالاری خوانش : حمیدرضا دانش نورا افرون ( Nora Ephron ) خبرنگار، مقاله‌نویس، کارگردان، تهیه‌کننده، رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس آمریکایی بود. آروبای من از آثار این نویسنده است. متاسفم که باید به اطلاعتون برسونم که من یک آروبا دارم. شما نمی دونید که آروبا چیه اما به زودی می فهمید. آروبای من اسمشو از جزیره ای به اسم آروبا در دریای کارائیب گرفته . جایی که بادهاش به قدری قویه که تمام درخت های کوچیک اونجا رو توی یه جهت ، یک وری روی زمین می خوابونه. اما آروبای من یک جزیره نیست...
Oct 04, 2017
00:11:49
راننده طیاره نویسنده : امید بلاغتی خوانش : فاطمه زنده بودی بچه که بودم تلویزیون آن وقتها سریالهایی می گذاشت که توی شمال بود لوکیشنش و همه جا سبز بود و بارانی و دریا داشت شمال.آدمهای مصنوعیِ دوست نداشتنیِ آن سریالها می رفتند کنار دریا و تنها زمانی که باورشان می کردم، همان لحظه بود. خب هر آدم دروغینی هم می تواند یک لحظه هایی راست باشد و دریا انگار همان چیزی بود که این آدمها را راستکی می کرد.همیشه دلم می خواست داراب کمی دریا داشت و باران و تابستانها آب سهمیه بندی نبود...
Oct 04, 2017
Podcast
00:09:54
یازده دقیقه نویسنده : پائولو کوئیلو برگردان : کیومرث پارسای خوانش : آذین طالبی برای اینکه یک ساعت با مردی بگذرانم، 350 فرانک سوییس می‌گیرم. در واقع اغراق است. اگر در آوردن لباس‌ها را حساب نکنیم و تظاهر به محبت و صحبت درباره مسائل پیش پا افتاده و لباس پوشیدن را، کل این مدت می‌شود یازده دقیقه رابطه جنسی! یازده دقیقه!! دنیا دور چیزی می‌گردد که فقط یازده دقیقه طول می‌کشد. به خاطر این یازده دقیقه است که در یک روز 24 ساعته (با این فرض که همه زن و شوهرها هر روز عشقبازی کنند، که مزخرف است و دروغ)، مردم ازدواج می‌کنند،‌ خانواده تشکیل می‌دهند، گریه بچه‌ها را تحمل می‌کنند، مدام توضیح می‌دهند که چرا دیر آمده‌اند خانه، به صد تا زن دیگر نگاه می‌کنند با این آرزو که با آن‌ها چرخی دور دریاچه ژنو بزنند، برای خودشان لباس‌های گران می‌خرند و برای زن‌هایشان لباس‌های گران‌تر، به فاحشه‌ها پول می‌دهند تا جبران کمبودشان را در زندگی زناشویی‌شان بکنند و نمی‌دانند این کمبود چیست. همین یازده دقیقه، صنعت عظیم لوازم‌آرایش، رژیم‌های غذایی، باشگاه‌های ورزشی را می‌گرداند. و وقتی مردها دور هم جمع می‌شوند، ‌برخلاف تصور زن‌ها، اصلاً راجع به زن‌ها حرف نمی‌زنند. از کار و پول و ورزش حرف می‌زنند. یک جای کار تمدن ما ایراد اساسی دارد!
Oct 04, 2017
Podcast
00:09:13
ملت عشق نویسنده : الیف شافاک برگردان : ارسلان فصیحی خوانش : سعید کمیجانی عمدهٔ داستان دربارهٔ احوالات و ارتباط شمس و مولوی است این کتاب در سال 1389 توسط ارسلان فصیحی از ترکی به فارسی ترجمه شد و با تاخیری پنج ساله نهایتاً در سال 1394 مجوز نشر گرفت. زندگیت بلانقصان یا کمی و کاست است یا چنین تصور می کنی . با عادت ها کنار می آیی و اسیر تکرارها می شوی .گمان می کنی همان طور که تا امروز زندگی کرده ای از این به بعد هم زندگی خواهی کرد. بعد در لحظه ای نامنتظر کسی می آید شبیه هیچ کس دیگر. خودت را در آینه این انسان نو می بینی. نه آنچه داری بل آنچه نداری را نشانت می دهد...
Oct 04, 2017
Podcast
00:05:29
صدای من نویسنده و خوانش : شادی عسکری فهلیانی تعداد شکلک ها و مربع هایی که روی کاغذ کشیدم تجمعی شدن از خط خطی های خودکاری که نمی داند از حرکت بعدیش چه می خواهد. لیوان را روی میز فروشنده گذاشتم و با صدایی که تصمیم گرفته بودم آروم تر از حنجره ام بیرون بدم، کارت بانکم را به دست فروشنده سپردم . برای چند لحظه از آن فضا دور افتادم . به این فکر کردم شاید وجود ندارم...
Oct 04, 2017
Podcast
00:32:44
دید و بازدید عید نویسنده : جلال آل احمد خوانش : رهام ماهر - سلام. حضرت آقای استاد تشریف دارند؟ بفرمایید فلانی است. - ... صدای استاد از داخل اتاق بلند شد و از حیاط گذشت که با صدای کشیده می گفت: «آقای ... بفرمایید تو ... کلبه ی ... در ... ویشی ... که صاحب و دربون ... نداره.» - به به! سلام آقای من ! گل آوردی؛ لطف کردی؛ بیا جانم ! بیا بنشین پهلوی من و از آن بهاریه های عالی که همراه داری برای ما بخوان، بخوان تا روحمان تازه شود. ما که فقط به عشق شما جوان ها زنده ایم ... - اختیار دارید حضرت آقای استاد، بنده د ... ر مقابل شما ؟! اختیار دارید. - نه نمیشه. به جان خودم نمیشه حتماً باید بخونی و گرنه روحم کسل میشه.
Oct 04, 2017
Podcast
00:10:56
سبزه میدون نویسنده و خوانش : روشنک حیاتی چشمام رو که باز کردم چراغای دراز و بلندی بالای سرم چشمک می زدن . نور سفیدشون چشمم رو اذیت می کرد.خواستم سرم رو بچرخونم تا ببینم کجام. چون هر جا بودم خونمون نبود. خونه ما چراغ سفید چشمک زن نداشت. اصلا خونه ما برق نداشت. سرم درد می کرد و نمی تونستم گردنم رو تکون بدم. دهنم شور بود و خشک . هر کاری کردم ننه رو صدا کنم ، صدایی از گلوم در نمیومد...
Oct 04, 2017
Podcast
00:20:35
مرحوم ژوزف پسر نویسنده و خوانش : محمدامین چیت گران به نام خدایی که اگر حضور داشته باشد و لحظه ای بدانم که هست ، نامش سرآغاز همه خوبی هاست . واقعیت دیگر داستان هایم داستان نیستند. شخصیت ندارند . تیپ هایش درجا می زنند. قصه ! اصلا معلوم نیست دیگر قصه اش چیست معلوم نیست از کجا شروع می شود و به کجا می رود و حتی کجا نقطه پایانش را می گذارم. داستان هایی که دیگر انگار حرف حساب ندارند... فهمیده ام که من هم آدمم! ...
Oct 04, 2017
Podcast
00:11:29
داستان میز میز است نویسنده : پیتر بیکسل برگردان : بهزاد کشمیری پور خوانش : سارا سراب می‌خواهم داستان پیرمردی را تعریف کنم. داستان مردی که دیگر حتی یک کلمه هم حرف نمی‌زند. مردی که چهره‌ای خسته دارد. خسته‌تر از آنکه حتی بخندد و یا عصبانی بشود. او در شهر کوچکی، آخر یک خیابان یا نزدیک یک چهارراه، زندگی می‌کند. راستش تقریباً به زحمتش هم نمی‌ارزد که او را توصیف کنم، همه چیزش مثل دیگران است. کلاهی خاکستری به سر دارد، شلواری خاکستری به پا و نیم‌تنه خاکستری به تن. زمستان‌ها هم پالتوی بلند خاکستری می‌پوشد. گردن باریکش پوست خشک و چروکیده‌ای دارد و یقه سفید پیراهنش زیادی گشاد است...
Oct 04, 2017
Podcast
00:05:39
عشق و دیوانگی نویسنده : ناشناس خوانش : رعنا غفاریان در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
Oct 04, 2017
00:09:25
هر که شد محرم دل نویسنده و خوانش : سیامک سحرخیز به خاطر می‌آورم سال‌ها پیش-سال ِ دوّم ریاضی فیزیک ِ دبیرستان ِ دانش- گیر کرده بودم میان ِ هنر، حقوق و رشته های ِ مهندسی و در همان حال گیر داده بودم به فلسفه و عرفان! مثلِ همین حالا! که گیر کرده‌اَم میان ِ ماندن و رفتن! و گیر داده‌اَم به خدا! آن سال‌ها عشق و عطش َم خواندن بود!...
Oct 04, 2017
Podcast
00:11:27
وودی آلن و من نویسنده : دبی میلمن برگردان : نسیم توکلی خوانش : سمانه زنجانی وقتی درباره عطرش نظر دادم و پرسیدم چه عطری زده ؟ حس می گفت که مثله فابرژه بود ولی می دانستم که فابرژه نیست. بوی فابرژه را می شناختم . همه دخترها در دبیرستان همان را می زدند . آن بو نبود و خیلی هم فرق داشت. ما هم پروژه را به دست نیاوردیم ولی فکر آن عطر دست از سر من بر نداشت...
Oct 04, 2017
Podcast
00:11:27
ماهی و جفتش نویسنده : ابراهیم گلستان خوانش : مهرزاد زمردی نیا مرد به ماهی‌ها نگاه می‌کرد. ماهی‌ها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. پشت شیشه برایشان از تخته سنگ‌ها آبگیری ساخته بودند که بزرگ بود و دیواره‌اش دور می‌شد و دوریش در نیمه تاریکی می‌رفت. دیواره‌ی روبروی مرد از شیشه بود...
Oct 04, 2017
Podcast
00:03:56
آشفتگی نویسنده و خوانش : آرش محمودی سال ها پیش یه روز رفتم تئاتر فکر کنم اسمش موردریک بود. درست یادم نمیاد مال خیلی وقت پیشه . یادمه حس خیلی خوبی داشتم که برای اون نمایش نبود . بیشتر مربوط می شد به جایی که اونجا بودم. اون سالن با اون سقف بلند و زیبا...
Oct 03, 2017
قسمت دوم
00:22:23
میهمان نوشته : آلبر کامو برگردان : امیر جلال الدین اعلم راوی : مهرداد محتشم "میهمان" داستان کوتاهی است از نویسنده فرانسوی آلبر کامو (Albert Camus) این رمان در سال 1957 منتشر شده است و در رابطه با مجموعه‌ای از زد و خوردهای میان فرانسه و الجزایری‌های استقلال‌طلب زیر استعمار این کشور است که میان سال‌های 1954 تا 1962 رخ داد و به استقلال الجزایر انجامید.
Oct 03, 2017
قسمت اول
00:19:51
میهمان نوشته : آلبر کامو برگردان : امیر جلال الدین اعلم راوی : مهرداد محتشم "میهمان" داستان کوتاهی است از نویسنده فرانسوی آلبر کامو (Albert Camus) این رمان در سال 1957 منتشر شده است و در رابطه با مجموعه‌ای از زد و خوردهای میان فرانسه و الجزایری‌های استقلال‌طلب زیر استعمار این کشور است که میان سال‌های 1954 تا 1962 رخ داد و به استقلال الجزایر انجامید.
Oct 03, 2017
Podcast
00:11:12
شال نویسنده : علیرضا روشن خوانش : حمیدرضا دانش رابطه بین یک مرد و زن و گفتگوی آن دو. مرد ایستاده بود . روبروی زن که ایستاده بود ، ایستاده بود. زن شالش را جابه جا می کرد. بی دلیل. باد نمی آمد . شال روی سرش عقب نمی رفت که بخواهد جلو بکشد یا عقب بکشد. اما زن شال را روی سرش جابه جا می کرد. موها و گردنش معلوم می شد. گوش هاش معلوم می شد...
Sep 28, 2017
Podcast
00:11:01
می نویسم حسین تو میایی پیش چشمم نویسنده و خوانش : امیر پروسنان یکی تو خیابان فریاد می کشد مظلوووووم . باقی جواب می دهند حسیییییین. یک جمله ات مدام میاد جلوی چشمم : "اگر دین نداری آزاده باش!" زیر بارون رشت...
Sep 28, 2017
Podcast
00:12:31
من حسین را گم کرده ام نویسنده و خوانش : محمدامین چیت گران خاطرات کودکی از ماه محرم از 4-5 سالگی ام را دیگر کمابیش به خاطر دارم . آمدن محرم را از زمانی می فهمیدم که مادرم پیراهن مشکی بر تنم می کرد. آمدن محرم دل و وجودم را به هم می ریخت. حسین برای من شبیه بوم نقاشی است که خودم از کودکی جزء به جزء آن را نقاشی کرده ام.
Sep 28, 2017
Podcast
00:07:24
هرمزان نویسنده و خوانش : حسن علیشیری آدم ها برای فراموش کردن دلتنگی ها و غصه هایشان کارهای مختلفی می کنند . به دوستانشان زنگ می زنند . در اینستاگرامشان پست های غمگین می گذارند. در خیابان های برگ پوش پاییزی راه می روند. من اما هیچ کدام از این کارها را نمی کنم ...
Sep 28, 2017
Podcast
00:17:35
خانه روبرویی نویسنده : راسیپورام کریشنا نارایان برگردان : اسدالله امرایی خوانش : نوشین فراحمدی جوکی وقتی از پنجره اش بیرون را نگاه می کرد، لرزه به تنش می افتاد. خانه روبرویی آن طرف خیابان را زن بی حیایی گرفته بود. پاسی از شب گذشته مردها می آمدند و... آن هم جلوی جوکی که از بام تا شام جان می کند تا زندگی سالمی داشته باشد و به خانواده ، مال و جان و همه راحتی های زندگی پشت پا زده بود...
Sep 28, 2017
Podcast
00:04:09
بهار نویسنده : هوشنگ مرادی کرمانی خوانش : مریم میرزایی داستان زندگی دخترکی است روستایی که سرگرمیش در راه برگشت از مدرسه تماشا کردن و دست تکان دادن به مسافرین قطار در حال حرکت بود . تا اینکه یک روز پسرکی از داخل قطار برای او آلوچه ای پرت می کند و ...
Sep 28, 2017
Podcast
00:03:35
تاکسی نویسنده و خوانش : آذین پیشوا دختری از یک روز عادی می گوید که در تاکسی نشسته و راننده های تاکسی مسیر رفت و آمدش را می شناسد و هر کدام را با نشانه ای به خاطر سپرده است.
Sep 28, 2017
Podcast
00:05:19
فینال درون نویسنده و خوانش : امیرحسین بهرامی باور بکنی یا نکنی، تو، من را نمی شناسی و من را باور کرده ای و تنها یک سوال فرق را مشخص می کند . آن هم آن است که من کیستم . جواب این سوال با باور توست . برای جواب نیاز به وقت فکر کردن نیست . نیاز به صبر و تحمل نیست . فقط باید چشم هایت را باز کنی و در نگاهت دقت کنی ...
Sep 28, 2017
Podcast
00:03:16
قفس ممنوع نویسنده و خوانش : سید علی شانه ساز داستان تلخ کوتاهی است راجع به مردی که از گوشه و کنار ماشینی اسقاطی پرنده ای رو پیدا می کند و با خود به خانه می برد و متوجه می شود که لال است و ...
Sep 28, 2017
Podcast
00:06:29
گرفتاری و التماس نویسنده : هوشنگ مرادی کرمانی خوانش : زهرا برزکار داستان گفتگوی تلفنی خانومی با خواهرش است که راجع به مشکلاتش در زندگی و پدر مریضی که از آن مراقبت می کند، حرف می زند و اینکه به خاطر پدر مریضش نتوانسته ازدواج کند و خواهرهای دیگرش که ازدواج کرده اند چندان اهمیتی به او نمی دهند...
Sep 28, 2017
Podcast
00:15:51
به رسم یادگار نویسنده و خوانش : محمدامین چیت گران بعضی آدم ها هستند که شاید همه کتاب های خوب را نخوانده باشند ، اما چند تا کتاب را خوب خوانده اند. در هفته چند ساعتی را مطالعه می کنند. شاید در یک فصل فقط یک لباس تنشان باشد. اما هر هفته که آن ها را می بینی یک حرف تازه برای گفتن دارند. حرفی که می تواند مسیر زندگیت را عوض کند . شاید بتوانند تو را با کتابی آشنا کنند که شروع یک فصل جدید در زندگیت باشد. این آدم ها ...
Sep 28, 2017
Podcast
00:09:52
زبان کوچک پدرم نویسنده رسول پرویزی گوینده سحر برزکار داستان زندگی پسری است به نام اکبر که به همراه خانواده برای زندگی از دهات به شهر آمده است و پدرش می خواهد لوزه اش (زبان کوچک) را عمل کند و برای یک هفته خانواده را ترک کند و به مادر خانواده هم می گوید که نیازی نیست تو بیایی و من بعد از یک هفته برمی گردم. بعد حسابی ریش ها یش را می تراشد و عطر به خود می زند و تمامی لباس هایش را عوض می کند که برود و همسرش شک می کند که برای رفتن به بیمارستان که این قدر نیازی نیست آدم به خودش برسد! ...
Sep 28, 2017
Podcast
00:15:39
طشت خون نویسنده اسماعیل فصیح گوینده افسانه فتاحی در فضای تهران عهد ناصرالدین شاه، عشق به نور و کمال هنری ، در تقابل با جهل و کین، سرنوشتی تلخ و مرگبار می یابد و "کمال" ، قهرمان جوان داستان ، متعاقب پاره شدن تابلوهایش به دست عمال حکومت قاجار، با بریدن رگ های گردن به مرگ می رسد. طشتی از خون میراثی است که هنرمند کمال طلب در جامعه متحجر و هنرستیز از پیش کسوتان خود به ارث می برد و از خود باقی می گذارد و پدر "کمال" ، در واکنشی نمادین ، با سر کشیدن خود درون طشت ، کمال هنری فرزندش را به آیندگان منتقل می سازد.
Sep 26, 2017
Podcast
00:04:28
داستان بلال فروش نویسنده و خوانش : علی اکبر شیرازی مردی داستان زندگیش از زمانی که در کودکی بلال فروشی می کرد و پیش پدرش کار می کرد را تا زمانی که پدر پیرش را به تفریج می برد در حالی که خودش مردی جا افتاده شده است بازگو می کند...
Sep 26, 2017
Podcast
00:11:17
داستان " قشنگترین شعر دنیا " نویسنده : زهره_شعبانی خوانش : آذین_پیشوا این داستان روایت دختربچه ای بازیگوش است که خاطره جالبی با دستفروش وانتی محله اشان دارد . او که شوق بسیاری برای صحبت کردن با بلندگوی رجب (دستفروش وانتی ) داشت نقشه ای می کشد اما برای خودش و مادرش و رجب دردسر ساز می شود... https://t.me/dastaneshab
Sep 26, 2017
Podcast
00:03:46
یکی بود یکی نبود پس از اتمام کار دومم خسته سوار اتومبیلم می شوم و قصد دارم به سمت منزل حرکت کنم.سوییچ را که گرداندم چشمم به آمپر بنزین افتاد. چراغش چند ساعت پیش روشن شده بود. آهی کشیدم و با خودم گفتم . پمپ بنزین اتوبان یادگار بنزین می زنم. عادت به استفاده از کولر ماشین ندارم و به جای آن همیشه شیشه ماشین را پایین می کشم...
Sep 21, 2017
00:05:28
یکی بود یکی نبود حتی وقتی می خندیم ما چهار زنیم وقتی دور هم جمع می شویم ، می توانیم بخندیم حتی اگر غمگین باشیم . ما رژلب و پودر صورتمان را به یکدیگر تعارف می کنیم و در آینه کوچکی که دست به دست می گردد به خودمان نگاه می کنیم . حرف های ما از بچه هایمان شروع و به مردهایمان ختم می شود. همین است که صدایمان اول نرم و لطیف است و آرام آرام خشن و خشن تر می شود. ما با لذت زیاد از خیانت هایمان می گوییم! ...
Sep 20, 2017
00:04:26
یکی بود یکی نبود نامه کرم چوب به دارکوب دوست نادیده ام مدت هاست شما را از علامات صادره تان می شناسم و با طریقی که جنابعالی پیشرفت می نمایید به زودی به دیدار یکدیگر نائل خواهیم شد . صدالبته پشتکار شما قابل تحسین است.چه گمان نمی برم تا آخر زمستان امسال اصولا جنگلی باقی بگذارید. اما دوست عزیز رعایت حال باقی موجودات زنده هم لازم به نظر می رسد!
Sep 20, 2017
Podcast
00:14:56
یکی بود یکی نبود شلوارهای وصله دار غم و شادی با هم مسابقه داشتند. حیاط مدرسه غرق در خنده و گریه بود. شاگردی که از دالان مدرسه می گذشت ، لب و لوچه اش آویزان بود اما وقتی به حیاط می رسید موج شادی بچه ها محاصره اش می کرد و آن وقت او هم مثل بچه ها می خندید . ماجرا چه بود؟ آقای ناظم صدبار گفته بود کت و شلوار بپوشید اما کسی گوش نمی داد...
Sep 20, 2017
Podcast
00:06:01
یکی بود یکی نبود همه لب هیچ کس در خانه ما لب ندارد. دست کم در رگ چینی من چنین است. فقط من هستم که لب دارم . آن هم چه لبی . لب های آن قدر گنده که راه نفسم را بند می آورد. هر کدام از عکس های یادگاری خانوادگی مان را که نگاه کنید، برادرها و خواهرم را می بینید که لبخند می زنند ...
Sep 20, 2017
Podcast
00:03:22
یکی بود یکی نبود سوزن گرامافون گیر کرده. سرم را برمی گردانم . از پشت پنجره با شیشه های دودی آسمان را می بینم که چقدر به من نزدیک است و من در این طرف پنجره بر روی صندلی آرام نشسته ام و اسلحه ای را به سمت قلبم نشانه رفته ام. چند لحظه بعد به آرامی ماشه اسلحه را می کشم ...
Sep 20, 2017
00:11:31
یکی بود یکی نبود قوانین حمل سلاح نویسنده : الکس بران بازیگران : محمود سرمدی ، مریم محمودی صدابردار و افکتور : سیامک شاه کرمی داستان درباره پلیسی مضطرب به نام لیسا است ... https://t.me/dastaneshab
Sep 20, 2017